تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
آن شكارافكن دگر آتش به صحرا مىزند * بر زبر خود آتش و در زيرش ابرش « 1 » آتشست مرغ تيرش بال‌وپر ترسم بسوزد كز غضب * تا نگاهش بر كمان افتاد تركش آتشست كم بود آشفتگان را يك نفس بىهم قرار * حسرت زلف تو در جان مشوّش آتشست نالهء من مىتواند چرخ را از پا فكند * آه سرد من برين سقف منقش آتشست عشق در هر سر كه افتد كار خود را مىكند * هيزم ار خارست و ار چوب گل آتش آتشست بس‌كه بىآن آتشين رخ ناخوشيها ديده است * آنچه اكنون مىكند فياض را خوش آتشست

131

خوى بر رخت كه رشك گلستان آتشست * هر قطره شبنم گل بستان آتشست جز دود بال‌وپر به مشامش نمىرسد * پروانه مدتيست كه مهمان آتشست تكرار درس شعله كند تا سحر چو شمع * هر شب دلم كه طفل دبستان آتشست در آتش غم تو دلم بىترانه نيست * آرى سپند بلبل بستان آتشست خون هزار طفل سرشكش به گردنست * اين آستين كه موجهء طوفان آتشست مىميرد و قرار ندارد ز سوختن * يا رب چه آتشست كه در جان آتشست فياض طرهء علم « 2 » آه سركشم * پيوسته همچو دود پريشان آتشست

132

در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست * غنچه از بىطاقتى خونابه نوش گل نشست بوى گل غارتگر هوشست اما در چمن * نالهء بلبل كمين‌آراى هوش گل نشست حرف روى دلكشت مىگفت بلبل در چمن * اين سخن چون گوهر شبنم به گوش گل نشست هفتهء گل زود آخر شد كه بلبل بر بهار * آب زد از گريه چندانى كه جوش گل نشست زخم را فياض اگر آغوش بگشايى ز هم * در چمن عمرى توان حسرت‌فروش گل نشست

133

كمانِ آهِ كه يا رب كشيده تا گوشست * كه طرّهء تو به آن پردلى زره‌پوشست بيا كه بر تن عشاق پيرهن نگذاشت * قباى ناز كه با قامت تو همدوشست تو اى نسيم گلابى به روى بلبل زن * كه ناله در سر منقار مست و مدهوشست عرق به روى تو مىغلطد و نمىداند * كه خون شبنم و گل چون زرشك در جوشست گرفته باز قبا تنگ در برش فياض * نصيب ما و تو خميازه‌هاى آغوشست
هامش
( 1 ) - ابرش - ق 7 / 1 . ( 2 ) - طرّهء علم ، ريشه و علاقهء ( - ق 19 / 11 ) علم .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 172 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده