تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

134

صحرا خوشست و دشت خوشست و چمن خوشست * هرجا كه هست غير دل تنگ من خوشست در زندگى فراغت خاطر چه آرزوست * اين آرزو خوشست ولى در كفن خوشست از گفتگو درى نگشايد به روى دل * خاكم ازين مجادله مُهر دهن خوشست هرگز به كار عشق نيايد دل درست * دل همچو زلف يار شكن در شكن خوشست پيچيده در لباس بدن نيش زندگى * خاك عدم عبير برين پيرهن خوشست تيغ تو چاك تازه به جيب دلم فكند * اين رخنه تا به دامن اميد من خوشست فياض زخم تازه به مرهم رفو مكن * كاين زخم دل شكاف چو گردد كهن خوشست

135

ز رنگ مى به رخت تا نقاب در پيشست * نگاه را سفر آفتاب در پيشست تو تا به خلوت آيينه كرده‌اى آرام * مرا چو شعله هزار اضطراب در پيشست سلوك راه خدا با تو مىتوان كردن * اگرچه جملهء عالم حجاب در پيشست خوشست قطع بيابان نفس اگر نبود * گريوه اى كه ز عهد شباب در پيشست عجب كه رخت ز دريا برون تواند برد * كه موج را ره پرپيچ و تاب در پيشست مباش غرّه شب عيش را صباحى هست * فريب سايه مخور كآفتاب در پيشست به پشت‌گرمى مهلت سمند جور متاز * كه بىحساب ستم را حساب در پيشست شبى به تجربه بيدار مىتوان بودن * ترا كه فرصت شبهاى خواب در پيشست علاج تشنگى راه پيشتر مىكن * كه تا به منزل ازينجا سراب در پيشست كتان صبر به بر كرده مىروم ليكن * هزار مرحله‌ام ماهتاب در پيشست كتاب حكمت يونان چه مىكنى فياض * ترا كه حكمت ام الكتاب « 1 » در پيشست

136

تجريد و تجرّد ره كاشانهء عشقست * هر خانه كه بر دوش كنى خانهء عشقست گوشى شنوا جوى اگر مرد سماعى * آفاق پر از نغمهء مستانهء عشقست مجنون پى آوارگى از خانه عبث رفت * آوارگى آنست كه در خانهء عشقست اين شعله كه عالم همه پروانهء اويند * اى كاش بدانند كه پروانهء عشقست بىپرده نهانست رخ عشق در آفاق * اين بارگه عام نهانخانهء عشقست عشقست خرابى كه عمارت نپذيرد * معمورهء عالم همه ويرانهء عشقست
هامش
( 1 ) - ام الكتاب ، قرآن .