راز دل پوشيده كى ماند به منع گفتگو * لب اگر خاموش گردد رنگ در كار خودست
بر زمين ننهاد تا بر كف گرفت آيينه را * آنكه عالم شد گرفتارش گرفتار خودست
عالمى زير و زبر گردد نپرداز به كس * بس كه در هنگامه گرميهاى بازار خودست
گر نپردازد به حال عاشقان پردور نيست * امشب آن آيينه عاشق محو ديدار خودست
هستى عالم همه يك پرتو از رخسار اوست * بىجمالش روز روشن هم شب تار خودست
ذوق ديدار تو دارد زنده دل هر ذره را * ورنه بىروى تو هرجا خاطرى بار خودست
در چنين ميدان كه كس را نيست پروايى ز سر * زاهد افسرده دل در فكر دستار خودست
لب ببند و درد دل فياض سر كن كآينه * گرچه خاموشست در تقرير اسرار خودست
120 [ گذشت موسم گل ليك يار جلوهگرست ]
گذشت موسم گل ليك يار جلوهگرست * چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
به دل هواى سفر دارم و ندارم پاى * بسست آرزوى من هميشه در سفرست
ز نقل و باده چه ذوقست تلخكامى را * كه باده خون دل و نقل پارهء جگرست
به جوى شير چه دلبستگيست شيرين را * كه شير صحبت پرويز قسمت شكرست
عجب كه كام من از يار رو دهد فياض * كه كام من دگر و كام يار من دگرست
121 [ دلم پايبند نسيم بهارست ]
دلم پايبند نسيم بهارست * جنون بر سر پاى در انتظارست
خراشيده رخسارِ كاهىّ عاشق * به بازار خوبان زر سكّه دارست
دل از مهر زلف و رخش برنگيرم * كه از كفر و ايمان مرا يادگارست
مرا سوخت هجر تو صدره و ليكن * همان دل به وصل تو امّيدوارست
چه شد يار فياض اگر با رقيبست * به كام تو هم مىشود روزگارست
122 [ دل تهى از خون شد و ديده چو كوثرپرست ]
دل تهى از خون شد و ديده چو كوثرپرست * شيشه اگر شد تهى شكر كه ساغر پرست
دل ز غبار ملال شيشهء ساعت مثال * يك دم اگر خاليست يك دم ديگر پرست
وجه پريشانيم چيست چو از يمن اشك * دامن دريا دلم از دُر و گوهرپرست
قطرهء اشكم چنين گرم چرا شد مگر * ساغر چشم من از خوى سمندرپرست
جاى تو فياض نيست در دل تنگم دگر * بس كه سراپاى من از غم دلبر پرست
123 [ مگر از عشق نگارى به دلش تأثيرست ]
مگر از عشق نگارى به دلش تأثيرست * كه گل عارض او دست زد تغييرست
اى بت از قامت خمديدهء عاشق حذرى * اين كمانيست كه آه سحر او را تيرست