تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

107 [ نظر به روى تو دارد نگاه بىادبست ]

نظر به روى تو دارد نگاه بىادبست * سرى به گوش تو دارد كلاه بىادبست گهى به روى تو دستى زند گهى بر دوش * در اختلاط تو زلف سياه بىادبست تو بىنقاب و من از انفعال مىلرزم * كه طفل آرزويم را نگاه بىادبست در آتشيم چو خالت از اينكه بر لب جو * به طرز خط تو رويد گياه بىادبست به دور روى تو شرمنده نيستند افسوس * كه مهر خيره‌سر افتاد و ماه بىادبست فتاده پرده ز كار دلم چه چاره كنم * كه گريه طفل مزاجست و آه بىادبست نفس ببند و ترحم به چرخ كن فياض * كه آهِ پرده درِ صبحگاه بىادبست

108 [ عشوه‌اش چون در چمن آيين لطف و نازبست ]

عشوه‌اش چون در چمن آيين لطف و نازبست * رنگ بر رخسار گل صدره شكست و بازبست بلبلان را شمع رويش ناله بر منقار دوخت * قمريان را سرو نازش جلوهء پرواز بست كيست يا رب اين شكارافكن كه دوران بهر او * بر سمند آسمان از مهر طبلِ باز بست نغمهء جان بخشد امشب مطرب ما جاى تار * رشتهء جان مسيحا گوييا بر ساز بست از نگاه ناز شيرين كوه سنگ سرمه شد * ليك نتوانست يك دم تيشه را آواز بست گر نگردد صيد ما فياض آهوى مراد * مىتوان خود بر كمان تيرى به اين انداز بست « 1 »

109 [ تنم از رنج و بلا مايه ده ايوبست ]

تنم از رنج و بلا مايه ده ايوبست * صبر ايوب اگر چاره‌گر آيد خوبست اى كه از يوسف گم‌گشته نشان مىطلبى * گذرت بر در محنتكدهء يعقوبست مددى گريه كه وصلش ز دعا مىطلبم * بهر تأثير دعا چشم ترى مطلوبست حاجتى نيست به اصلاح خط خوب ترا * كه خط ساخته پيش همه كس معيوبست كس ندانست كه از وى بچه نسبت راضيست * آنكه فياض درين شهر به دو منسوبست

110 [ باز با مژگان ما سيلاب عهد تازه بست ]

باز با مژگان ما سيلاب عهد تازه بست * كوتوال چرخ از آهم درِ دروازه بست صرصر آسودگى بازم پريشان كرده بود * گردباد عشق اجزاى مرا شيرازه بست بس‌كه مىبالد به خود هرگز نكنجد در نيام * تا عذار تيغ او از رنگ خونم غازه « 2 » بست در ديار عشق رسم گفتگو هرگز نبود * عندليب تو درآمد تازه اين آوازه بست در غم آغوش او فياض نتوانم دمى * همچو زخم تازه آغوش خود از خميازه بست
هامش
( 1 ) - انداز - غ 37 / 1 ( غ ، نشانهء اختصارى غزل ) . ( 2 ) - غازه ، بزك ، گلگونه ، سرخاب .