گر ننالد كس چه فرق از زندگى تا مردگى * گرنه بلبل كس چه داند در گلستان زنده است
اشك جان مىكاهد اما عمر افزون مىكند * تا ابد از نسبت لعلش بدخشان زنده است
با بزرگى شيوهء كوچكدليها پيشه كن * تا ابد زين شيوهها نام بزرگان زنده است
آرزوى طرف مشهد مرده را جان مىدهد * تا ابد فياض بر ياد خراسان زنده است
103 [ امشب دگر نگاه كجت جاودانه است ]
امشب دگر نگاه كجت جاودانه است * كجمجزبانى سر زلفت بهانه است
رخشت كه زير پا فلكش برقرار نيست * سرگرم كردهء نگه تازيانه است
سرسبز باد قامت نخل بلند تو * كاندر ميان سبزقبايان يگانه است
بانگ نماز مژدهء سيماب مىدهد * در گوش من كه حلقه به گوش ترانه است
فياض جان فدايش اگر مىكنم كمست * معشوق من كه هر سر مو عاشقانه است
104 [ شيشه همبزمست با او ساغرش هممشربست ]
شيشه همبزمست با او ساغرش هممشربست * اى دل ار خون جگر دارى براى امشبست
دست و پايى مىتوان زد مطلب دل گر يكيست * اين دل بىدستوپا سردرگم صد مطلبست
وعدهء پابوست از بس عقدهام بر عقده ريخت * جان گره گرديد چون تبخاله اينك بر لبست
روز وصل دوستداران مىكشد آخر به هجر * آفتاب صبح هرجا مىرود رو در شبست
ديدهام فياض تا در پيچش آن موى ميان * هر سر مو بر تنم در پيچش تاب و تبست
105 [ چو موج بر سر آبيم و حال سخت خرابست ]
چو موج بر سر آبيم و حال سخت خرابست * خوشا اميد جگر تشنهاى كه محو سرابست
بگو به ساقى گلرخ كه خون شيشه بگيرد * كه از حرارت مى در ميان آتش و آبست
اگر تو رخ بگشايى دلم چو گل بگشايد * بيا كه رشتهء كارم گره به بند نقابست
حديث شوق ترا خامه سرسرى ننويسد * كه رقعه دارى از آن مايهء هزار كتابست
درآ به ميكده فياض انتظار چه دارى * كه ديده پر نم اشكست و جام پر ز شرابست
106 [ مهروى تو كه آرايش هر مهتابست ]
مهروى تو كه آرايش هر مهتابست * شب آيينه ازو تا به سحر مهتابست
حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد * پردهء شرم كتانست و نظر مهتابست
يا رب از قوّت بازوى كه پرتو دارد * برق اين تيشه كه در كوه و كمر مهتابست
بستهء شمع مه و مشعل خورشيد نهايم * در شب طالع ما نيم شرر مهتابست
غير امّيد زيان سود ندارد فياض * سفر ما كه درو بيم خطر مهتابست