تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
گر ننالد كس چه فرق از زندگى تا مردگى * گرنه بلبل كس چه داند در گلستان زنده است اشك جان مىكاهد اما عمر افزون مىكند * تا ابد از نسبت لعلش بدخشان زنده است با بزرگى شيوهء كوچك‌دليها پيشه كن * تا ابد زين شيوه‌ها نام بزرگان زنده است آرزوى طرف مشهد مرده را جان مىدهد * تا ابد فياض بر ياد خراسان زنده است

103 [ امشب دگر نگاه كجت جاودانه است ]

امشب دگر نگاه كجت جاودانه است * كج‌مج‌زبانى سر زلفت بهانه است رخشت كه زير پا فلكش برقرار نيست * سرگرم كردهء نگه تازيانه است سرسبز باد قامت نخل بلند تو * كاندر ميان سبزقبايان يگانه است بانگ نماز مژدهء سيماب مىدهد * در گوش من كه حلقه به گوش ترانه است فياض جان فدايش اگر مىكنم كمست * معشوق من كه هر سر مو عاشقانه است

104 [ شيشه هم‌بزمست با او ساغرش هم‌مشربست ]

شيشه هم‌بزمست با او ساغرش هم‌مشربست * اى دل ار خون جگر دارى براى امشبست دست و پايى مىتوان زد مطلب دل گر يكيست * اين دل بىدست‌وپا سردرگم صد مطلبست وعدهء پابوست از بس عقده‌ام بر عقده ريخت * جان گره گرديد چون تبخاله اينك بر لبست روز وصل دوستداران مىكشد آخر به هجر * آفتاب صبح هرجا مىرود رو در شبست ديده‌ام فياض تا در پيچش آن موى ميان * هر سر مو بر تنم در پيچش تاب و تبست

105 [ چو موج بر سر آبيم و حال سخت خرابست ]

چو موج بر سر آبيم و حال سخت خرابست * خوشا اميد جگر تشنه‌اى كه محو سرابست بگو به ساقى گل‌رخ كه خون شيشه بگيرد * كه از حرارت مى در ميان آتش و آبست اگر تو رخ بگشايى دلم چو گل بگشايد * بيا كه رشتهء كارم گره به بند نقابست حديث شوق ترا خامه سرسرى ننويسد * كه رقعه دارى از آن مايهء هزار كتابست درآ به ميكده فياض انتظار چه دارى * كه ديده پر نم اشكست و جام پر ز شرابست

106 [ مهروى تو كه آرايش هر مهتابست ]

مهروى تو كه آرايش هر مهتابست * شب آيينه ازو تا به سحر مهتابست حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد * پردهء شرم كتانست و نظر مهتابست يا رب از قوّت بازوى كه پرتو دارد * برق اين تيشه كه در كوه و كمر مهتابست بستهء شمع مه و مشعل خورشيد نه‌ايم * در شب طالع ما نيم شرر مهتابست غير امّيد زيان سود ندارد فياض * سفر ما كه درو بيم خطر مهتابست