دمى كه آتش بيداد او زبانه كشيد * چه نكته بود كه بيگانه جَست و محرم سوخت
بذوق سودهء الماس كرد زخم مرا * تبسمى كه در انديشه ياد مرهم سوخت
به نيم قطره كه در كار مشت گل كردند * چه آتشست كه تا آب و خاك آدم سوخت
فغان كه عاشق از اهل هوس نشد ممتاز * كه عشوهء تو بد و نيك جمله درهم سوخت
هواى وصل تو در جانم آتشى افكند * كه گريهام نم خونين و نالهام دم سوخت
اگر ز سختى هجران نسوختم سهلست * به يك ملايمت روز وصل خواهم سوخت
نمانده بود كس از اهل درد جز فياض * چنان ز طيش برافروختى كه او هم سوخت
91 [ جلوهء قد تو از چاك دل ما پيداست ]
جلوهء قد تو از چاك دل ما پيداست * اين شكافيست كه تا عالم بالا پيداست
گرچه از ناز ز هر ديده نهان مىگردى * عكس روى تو در آيينهء دلها پيداست
حسن ليلى مگر از پرده برآمد كه دگر * پى ديوانگى از دامن صحرا پيداست
كشتى ما كه سلامترويش در خطرست * عاقبتخيريَش از سوزش دلها پيداست
چشم حيران خبر از جلوهء پنهان دارد * معنى اين سخن از صورت ديبا پيداست
ظرفِ پُر نيست ميسر كه تراوش نكند * قطره همچشمى درياش ز سيما پيداست
هيچ كس آتش پنهان نتوانست افروخت * عشق پوشيده مداريد كه پيدا پيداست
قتل پنهانى من نرگس مخمور ترا * هست از هر مژه پيدا و چه رسوا پيداست
مهربانى طبيب آينهء حالنماست * شدت اين مرض از رنگ مسيحا پيداست
گر بر آيينهء امروز نظر بگشايى * بىكموبيش درو صورت فردا پيداست
زود رفتى ز در ميكده بيرون فياض * از تو در مجلس اين دُردكشان جا پيداست
92 [ پيشهء ما عشق و رندى كار ماست ]
پيشهء ما عشق و رندى كار ماست * نيكنامى ننگ ما و عار ماست
ما امانتدار عشقيم از ازل * آنچه گردون بر نتابد بار ماست
آنچه گرماى قيامت نام اوست * گرمى هنگامهء بازار ماست
چون شب عيدست بر ما شام مرگ * در قيامت وعدهء ديدار ماست
بتپرست آرزوهاى خوديم * هر دو عالم پردهء پندار ماست
چهرهء مقصود خود را پردهايم * رشتهء طول امل زنّار ماست
در حجاب خودنمايى ماندهايم * وه كه اين آيينه در زنگار ماست
ما جمال خويش نتوانيم ديد * گرد هستى پردهء رخسار ماست
همچو ما فياض كس آشفته نيست * هم ز ما آشفتهتر دستار ماست