تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
دمى كه آتش بيداد او زبانه كشيد * چه نكته بود كه بيگانه جَست و محرم سوخت بذوق سودهء الماس كرد زخم مرا * تبسمى كه در انديشه ياد مرهم سوخت به نيم قطره كه در كار مشت گل كردند * چه آتشست كه تا آب و خاك آدم سوخت فغان كه عاشق از اهل هوس نشد ممتاز * كه عشوهء تو بد و نيك جمله درهم سوخت هواى وصل تو در جانم آتشى افكند * كه گريه‌ام نم خونين و ناله‌ام دم سوخت اگر ز سختى هجران نسوختم سهلست * به يك ملايمت روز وصل خواهم سوخت نمانده بود كس از اهل درد جز فياض * چنان ز طيش برافروختى كه او هم سوخت

91 [ جلوهء قد تو از چاك دل ما پيداست ]

جلوهء قد تو از چاك دل ما پيداست * اين شكافيست كه تا عالم بالا پيداست گرچه از ناز ز هر ديده نهان مىگردى * عكس روى تو در آيينهء دلها پيداست حسن ليلى مگر از پرده برآمد كه دگر * پى ديوانگى از دامن صحرا پيداست كشتى ما كه سلامت‌رويش در خطرست * عاقبت‌خيريَش از سوزش دلها پيداست چشم حيران خبر از جلوهء پنهان دارد * معنى اين سخن از صورت ديبا پيداست ظرفِ پُر نيست ميسر كه تراوش نكند * قطره هم‌چشمى درياش ز سيما پيداست هيچ كس آتش پنهان نتوانست افروخت * عشق پوشيده مداريد كه پيدا پيداست قتل پنهانى من نرگس مخمور ترا * هست از هر مژه پيدا و چه رسوا پيداست مهربانى طبيب آينهء حال‌نماست * شدت اين مرض از رنگ مسيحا پيداست گر بر آيينهء امروز نظر بگشايى * بىكم‌وبيش درو صورت فردا پيداست زود رفتى ز در ميكده بيرون فياض * از تو در مجلس اين دُردكشان جا پيداست

92 [ پيشهء ما عشق و رندى كار ماست ]

پيشهء ما عشق و رندى كار ماست * نيك‌نامى ننگ ما و عار ماست ما امانتدار عشقيم از ازل * آنچه گردون بر نتابد بار ماست آنچه گرماى قيامت نام اوست * گرمى هنگامهء بازار ماست چون شب عيدست بر ما شام مرگ * در قيامت وعدهء ديدار ماست بت‌پرست آرزوهاى خوديم * هر دو عالم پردهء پندار ماست چهرهء مقصود خود را پرده‌ايم * رشتهء طول امل زنّار ماست در حجاب خودنمايى مانده‌ايم * وه كه اين آيينه در زنگار ماست ما جمال خويش نتوانيم ديد * گرد هستى پردهء رخسار ماست همچو ما فياض كس آشفته نيست * هم ز ما آشفته‌تر دستار ماست