به جادويى خراج بابل از هاروت مىگيرم * و ليكن در نمىگيرد درو جادوزبانيها
اگر كوتاه شد دست من از دامان فتراكش * ولى دارم از آن ترك شكارافكن نشانيها
عصاى آه گاهى دستگيرى مىكند فياض * و گرنه برنمىخيزم ز جا از ناتوانيها
79 [ به گلستان چو روى گل شود از روى تو آب ]
به گلستان چو روى گل شود از روى تو آب * برفروزى چو رخ آتش شود از خوى تو آب
تو به اين مايه حيا باز مكن جيب مباد * كه ز نامحرمىِ باد شود بوى تو آب
بر لب جو مخرام اى بت رعنا ترسم * كه بدزدد روش از قامت دلجوى تو آب
در كفت آينه نبود كه پى شيشهء دل * سنگ برداشتى و شد به كف از خوى تو آب
بس كه در كشتن فياض شدى گرم شتاب * شده شمشير ز بيم تو به پهلوى تو آب
80 [ بنشين كه بىرخ تو ندارم قرار و تاب ]
بنشين كه بىرخ تو ندارم قرار و تاب * عمر عزيز من چه به رفتن كند شتاب
صد نكته در تو هست كه در آفتاب نيست * حسن تو احتياج ندارد به آب و تاب
معشوق اگر نجيب بود حسن شرط نيست * رنگ شكسته كم نكند قدر آفتاب
از بس خجل شود ز نسيم تو دور نيست * گر در دماغ غنچه شود بوى گل گلاب
ترسم ز چشم فتنه گزندى به او رسد * زلفت فكنده است كتانى به ماهتاب
ترسم كه رنگ بر رخ تو شرم بشكند * طفل نگاه خيره و روى تو بىنقاب
فياض بر رخش نظرى چون كنم ز دور * صد غوطه مىخورد نگهم در خوى حجاب
81 [ عُجب در مستى ندارد هيچ فرقى با شراب ]
عُجب در مستى ندارد هيچ فرقى با شراب * من نمىدانم چرا بدنام شد تنها شراب
رندى و چندين رعونت شيخى و صد گونه عجب * چون شود هشيار كس اينجا شراب آنجا شراب
بيخودى جاويد بايد عمر دنيا كوتهست * من نمىنوشم از آن در نشئهء دنيا شراب
نيست در دلبستگيها نشئهاى در باده هم * هست در وارستگى دنيا و ما فيها شراب
چارهء لغزيدنِ اين ره عصاى بيخوديست * هركجا افتم ز دست عقل گويم يا شراب
82 [ همين نه مرهم دلهاى خسته است شراب ]
همين نه مرهم دلهاى خسته است شراب * كه موميايى رنگ شكسته است شراب
گل شكفتگى از جام باده سيرابست * كليدِ فتحِ درِ عيشِ بسته است شراب
طلسم توبهء ما را كه زاهدان بستند * به يك تبسم ساغر شكسته است شراب
به صد فسون ز دلم مهر باده نتوان برد * چو حرف راست به طبعم نشسته است شراب