تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
تو خواه خبث « 1 » زن و خواه مدح كن فياض * ز قيد ما و تو عمريست رسته است شراب

83 [ دلم از غصه رنجورست امشب ]

دلم از غصه رنجورست امشب * ز تن آسايشم دورست امشب بخواهد آهم از گردون گذشتن * كمان ناله پرزورست امشب به چشم ماه ميل سرمهء آه * كنم چندانكه مقدورست امشب ز آغوش خيالم چشم بد دور * كه آسايشگه حورست امشب تو اى ناصح دماغ خود مرنجان * شكيبايى ز من دورست امشب جهان تنگست بر من چون دل مور * مرا گويى شب گورست امشب دو عالم تيره شد فياض گويى * چراغ ماه بىنورست امشب

84 [ بىلبت ساغر مى آه ندارد امشب ]

بىلبت ساغر مى آه ندارد امشب * شمع در مجلس ما تاب ندارد امشب دل ندانم كه دگر در چه خيالست كه باز * اشك در ديدهء ما خواب ندارد امشب موج طوفان بلد « 2 » و وعدهء ساحل نزديك * كشتيم لنگر گرداب ندارد امشب شمع روى كه برافروخته يا رب كه فلك * رنگ بر چهرهء مهتاب ندارد امشب از سر شكم نه همين پنجهء مژگان جگريست « 3 » * اين حنا ، كيست كه در آب ندارد امشب ؟ تيرت از پهلوى ما پاى كشيدست كه دل * تكيه بر بستر سنجاب ندارد امشب خبرى هست كه اشكم نه چو هر شب فياض * پنجه در پنجهء سيماب ندارد امشب

85 [ نگه نكرده گذشتى ز من به ناز امشب ]

نگه نكرده گذشتى ز من به ناز امشب * شدم ز ناز تو شرمندهء نياز امشب چو ديد در كف پاى تو جانفشانى من * زبان شمع به پروانه شد دراز امشب به دل فزوده گره بر گره نمىدانم * كه مىكند گره از زلف يار باز امشب ز بس به روى تو بزم از چراغ مستغنيست * فتاده شمع ز شرم تو در گداز امشب چه روى داده ندانم كه نگسلد فياض * ز تار نالهء زارم نواى ساز امشب

86 [ گر برين قامت فزايد جلوه‌اى آن دل‌فريب ]

گر برين قامت فزايد جلوه‌اى آن دل‌فريب * بر سر بازار محشر وعدهء ما و شكيب من كيم مرغى كه بهر نغمه در بندش كنند * از پريدن نااميد از سر بريدن بىنصيب
هامش
( 1 ) - خبث زدن ، مذمت كردن ، خبث كردن . ( 2 ) - بلد ، راهنما . ( 3 ) - جگرى ، خونين .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 159 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده