هر كه را درديست از دست طبيب آمد علاج * وَاىِ بيمارى كه چون من هست دردش از طبيب
از قضا بخت سيه هرگز نمىكردم قبول * گر ندادى آشناييهاى آن زلفم فريب
مىتوانى در سخن فياض داد جلوه داد * زانكه لفظ آشنا دارى و معنى غريب
87 [ زلف را با تيرهبختى شد رخ جانان نصيب ]
زلف را با تيرهبختى شد رخ جانان نصيب * پرعجب نبود كه كافر را شود ايمان نصيب
بر در دارالشفاى يأس رو تا بنگرى * داغ را مرهم دچار و درد را درمان نصيب
شكر طالع ما چه مىكرديم در گلزار وصل * زخم دل را هم نمىشد گر لب خندان نصيب
دامن از لخت دل ناشاد پردازم بسست * غنچه را گو باش برگ عيش در دامان نصيب
طالع نيكو برند و بخت ناسازت دهند * در سر كوى محبت كردهاند ارزان نصيب
گوى دولت برد هركس ترك ننگ و نام كرد * تا قيامت شد سر منصور را سامان نصيب
كوهكن جان كند و شيرين قسمت پرويز شد * سعى بيهودهست در تحصيل روزى جان نصيب
بازم از خاك درى فياض چشم سرمهايست * گر به تكليفم كشاند سوى اصفاهان نصيب
88 [ غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت ]
غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت * رشك ياقوت لبت خون در رگ گوهر بسوخت
حسرت بزم تو خورشيد فلك را داغ كرد * پرتو شمع تو اين پروانه را هم پر بسوخت
بس كه با ياد لبت لبهاى خود را مىمكيد * آب حسرت در دهان چشمهء كوثر بسوخت
يا رب اين آتش كه بر ما زد ؟ كه بعد از سوختن * گرمى خاكستر ما پهلوى اخگر بسوخت
داشت چشم آيينهء خورشيد بر خاكسترم * غيرت عشق تو زانم مشت خاكستر بسوخت
در ته پيراهن خاكستر خود داشتيم * آنقدر آتش كه دل تا دامن محشر بسوخت
شب كه بىفياض در بزم تو ساغر مىزدم * شيشه از تبخالهء حسرت لب ساغر بسوخت
89 [ امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت ]
امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت * در خون نشست گريه ازين درد و داغ سوخت
جام و سبو ز هجر رخت دل شكستهاند * چون داغ لاله در كف ساقى اياغ سوخت
محض از براى خاطر پروانهها به بزم * شب تا صباح شمع نشست و دماغ سوخت
از شرم قطرههاى عرق بر عذار تو * شبنم چو خال بر رخ گلهاى باغ سوخت
فياض عاشقى تو و ما داغ بىغمى * خواهد ترا محبت و ما را فراغ سوخت
90 [ اگرچه شعلهء حسنت تمام عالم سوخت ]
اگرچه شعلهء حسنت تمام عالم سوخت * به مهربانى من در جهان كسى كم سوخت
به نسبت تو چنان ذوق سوختن عامست * كه در كنار گل و لاله طفل شبنم سوخت