در گلستان سر ميدان عشق آى و ببين * همچو گل خندان سر منصوريان بر دارها
گو دماغ خود مسوز اينجا مسيحا در علاج * با دواى كس نمىسازند اين بيمارها
عشق را گويند مردم كار بيكارى بود * عشق چون كارى بود بيكاريست اين كارها
زاهدان را امشب از تر خندههاى « 1 » انفعال * سبز شد مسواكها در گوشهء دستارها « 2 »
عشق را فياض در ادبارها اقبالهاست * آه ازين اقبالها و داد ازين ادبارها
76 [ نفى قيل و قال كم كن اى كه خواهى حالها ]
نفى قيل و قال كم كن اى كه خواهى حالها * حالها مغزست و به روى پرده قيل و قالها
گلبن برهان بهار طرفهاى دارد به پيش * باش تا گلها دمد از خار استدلالها
تا جمال خويش بينى دل زهر نقشى بشوى * پردههاى چهرهء آيينه شد تمثالها
نامهء اعمال را حرف معاصى زينتست * بر عذار نيكوان خوش مىنمايد خالها
عشق يك حرفست و معنى كاروان در كاروان * زَهرهء تفصيلها شد آب ازين اجمالها
حرف ما كجمجزبانان عشق مىداند كه چيست * همچو مادر كس نمىداند زبان لالها
درهم ماه است حاصل در كف و دينار مهر * عمرها شد خاك مىبيزيم ازين غربالها
هر دو عالم را به جاى دست برهم مىزنيم * وقت پروازست مىبايد به هم زد بالها
لحظهاى تا وصل او فياض گردد قسمتم * صرف اين يك لحظه سازم ماهها و سالها
77 [ الا يا ايّها السّاقى ادر كاساً و ناولها ]
الا يا ايّها السّاقى ادر كاساً و ناولها * كه اقبال تو آسان كرد بر ما حل مشكلها
الا اى كعبهء مقصود رخ بنما كه عمرى ما * درين وادى به اميد تو پيموديم منزلها
ره گمكرده چون يابم كزين جمازّهآرايان * به گوشم مختلف مىآيد آواز زلازلها
مگر تقدير شد يا رب كه كشتيهاى مشتاقان * كزين گردابها هرگز نبيند روى ساحلها
ره پست و بلندى دارد اين وادى خبر دارم * سبك بنديد اى جمازه داران بار محملها
چنان افتاده بار و خر گرانباران دانش را * كه تا روز جزا بيرون نمىآيند ازين گلها
به پاى جسم نتوان رفت ره فياض امدادى * كه بار از دوش برداريم و بربنديم بر دلها
78 [ كجا شد آن نمكپاشى به زخم همزبانيها ]
كجا شد آن نمكپاشى به زخم همزبانيها * نهان در هر نگه صد لطف و ظاهر سرگرانيها
كنون گر صد ادا از غير مىبينى نمىفهمى * چه شد آن خوردهبينىهاى ناز و نكتهدانيها
هامش
( 1 ) - ترخنده ، طعنه و طنز .
( 2 ) - مسواك در گوشهء دستار سبز شدن ، مسواك بر سر دستار زدن ، نشانهء تظاهر به زهد و تقوى .