تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

73 [ الهى فيض مشرب ده كه دلگيرم ز مذهبها ]

الهى فيض مشرب ده كه دلگيرم ز مذهبها * نمىدانم چه مىخوانند اين طفلان به مكتبها مشقتهاى راه آمد براى راحت منزل * اگر مقصد تويى پس مختلف از چيست مذهبها سراب از دورى دريا به مردم آب بنمايد * تو اى خورشيد رخ بنما كه گم گردند كوكبها فقيهان را نمىدانم حكيمان هرزه مىگويند * بيا و پرده يكسو كن كه گردد كشف مطلبها تو گر مقصد نباشى علمها را حيف از دانش * تو گر مطلب نباشى حرفها را واى بر لبها همان ناسفته بهتر گوهر درياى حيرانى * بيا تا بشكنيم اى هوشمندان جمله مِثقبها « 1 » ز تدبير خرد كارى نيايد درد مىبايد * چراغى همچو داغ دل نمىسوزد درين شبها چو من از دانش آزادم چه اشراقى چه مشّايى * چو من ديوانه افتادم چه مذهبها چه مشربها مرا هر عضو در هجران او سوز دگر دارد * نمىسازند با درمان كس فرياد ازين تبها به نام او پرى دارند در دام نفس مردم * به ياد او هما در آشيان دارند قالبها به دامن مىبرد فياض اثر امشب ز بالينم * نمىدانم به تلقين كه دارد ورد يا ربها

74 [ بر وضع افلاك اى پسر كم تكيه كن بر كارها ]

بر وضع افلاك اى پسر كم تكيه كن بر كارها * در راه سيلاب فنا سستند اين ديوارها بار تعلق پرگران جان بلاكش ناتوان * بر دوش تا كى چون خران خواهى كشيد اين بارها شد نقد عمر از كف روان سودى نه پيدا در ميان * يوسف نيارد كاروان هر دم درين بازارها بر كشت اعمال اى پسر آبى ده از مژگان تر * باشد كه روزى بىخبر گل بردمد زين خارها چرخ و عناصر اى نكو ديريست بىبن تو به تو * بر فرق ما آخر فرومىآيد اين ديوارها اين برجهاى آسمان هريك چو كشتى پاره‌دان * وين انجم و اين اختران بر وى زده مسمارها شرعست و دين دارالشفا اينجا طبيبان انبيا * علم و عمل در وى دوا اين عقل و جان بيمارها دنيا چو دارى در نظر عقبى به عكس آن نگر * ادبارها اقبالها اقبالها ادبارها فياض آن ماه نهان رخساره بنموده عيان * گر خود نبودى در ميان اين پردهء پندارها

75 [ تا تو افكندى به دولت سايه بر گلزارها ]

تا تو افكندى به دولت سايه بر گلزارها * بلبلان را در ترنّم سوده شد منقارها من چو بلبل نغمه‌سنج گلشن كويى كه هست * آفتاب آنجا گل خار سر ديوارها نقد جان بر كف چه مىكردند دلّالان مصر * يوسفم را كس نمىآرد درين بازارها دشت بىآبست و شب كوتاه و ره دور و دراز * زود بربنديد اى جمازه داران بارها
هامش
( 1 ) - مثقب ، مته .