70 [ غصه را دل نگشايد بجز از سينهء ما ]
غصه را دل نگشايد بجز از سينهء ما * تيرگى روى نبيند جز از آيينهء ما
تا ابد داغ جنون ترك سر ما نكند * تا غم عشق تو راضى شود از سينهء ما
در غم اينكه شبى با تو به روز آورديم * چرخ را تا ابد از دل نرود كينهء ما
وصل خوبست كه در خورد تمنّا باشد * به نگاهى چه كند حسرت ديرنيهء ما
هفتهء ما همه شنبه بود از دولت عشق * رسم تعطيل سَبَق نيست در آدينهء ما
در حسابست فلك بخت ز ما مىترسد * جا برو تنگ كند خرقهء پشمينهء ما
گر شود وصل ابد نامزد ما فياض * نشود محو تلافى غم دوشينهء ما
71 [ وصل شد باعث جدايى ما ]
وصل شد باعث جدايى ما * خصم ما گشت آشنايى ما
گرد ما هم به دامنى نرسيد * چه رسا بود نارسايى ما
دل نهاد شكستگى شدهايم * چه گران بود موميايى ما
اينكه ما را به هيچكس نخريد * چه عيان شد گرانبهايى ما
دوست را كردهايم دشمن خويش * سخت واباخت كيميايى ما
در چمن بال بستهتر گشتيم * دام خنديد بر رهايى ما
سخت كاريست مبتذل گشتن * مفت ما بود ناروايى ما
ما كه اميد گم شدن داريم * كى كند خضر رهنمايى ما
غم به ما خوش نياز پاشى كرد * تازگى داشت دلربايى ما
هرچه هم داشتيم باختهايم * مايه برداشت بينوايى ما
وصل ما دل نكرد خوش فياض * دل مگر خوش كند جدايى ما
72 [ ز روح باده صدره گرچه شد خالى تن مينا ]
ز روح باده صدره گرچه شد خالى تن مينا * ولى دست هوس كوته نشد از دامن مينا
چرا دود از دماغ مىپرستان بر نمىآرد * كه برق باده آتش مىزند در خرمن مينا
نواى نى غلط زن امشب اى مطرب كه مستان را * چراغ باده پنهانست زير دامن مينا
ندارد بلبلان ! گر پاى نسبت در ميان آيد * قباى غنچه اندام ته پيراهن مينا
بهار مىپرستان شد نسيم لطف ساقى كو * گل صد نشئه را در غنچه دارد گلشن مينا
از آن مى از گلوى شيشه بالاتر نمىآيد * كه ماند جاى خون توبهاى در گردن مينا
به بزم باده فياض اين ادا جا كرده در طبعم * كه ساغر گوش مىگردد به وقت گفتن مينا