تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

70 [ غصه را دل نگشايد بجز از سينهء ما ]

غصه را دل نگشايد بجز از سينهء ما * تيرگى روى نبيند جز از آيينهء ما تا ابد داغ جنون ترك سر ما نكند * تا غم عشق تو راضى شود از سينهء ما در غم اينكه شبى با تو به روز آورديم * چرخ را تا ابد از دل نرود كينهء ما وصل خوبست كه در خورد تمنّا باشد * به نگاهى چه كند حسرت ديرنيهء ما هفتهء ما همه شنبه بود از دولت عشق * رسم تعطيل سَبَق نيست در آدينهء ما در حسابست فلك بخت ز ما مىترسد * جا برو تنگ كند خرقهء پشمينهء ما گر شود وصل ابد نامزد ما فياض * نشود محو تلافى غم دوشينهء ما

71 [ وصل شد باعث جدايى ما ]

وصل شد باعث جدايى ما * خصم ما گشت آشنايى ما گرد ما هم به دامنى نرسيد * چه رسا بود نارسايى ما دل نهاد شكستگى شده‌ايم * چه گران بود موميايى ما اينكه ما را به هيچ‌كس نخريد * چه عيان شد گرانبهايى ما دوست را كرده‌ايم دشمن خويش * سخت واباخت كيميايى ما در چمن بال بسته‌تر گشتيم * دام خنديد بر رهايى ما سخت كاريست مبتذل گشتن * مفت ما بود ناروايى ما ما كه اميد گم شدن داريم * كى كند خضر رهنمايى ما غم به ما خوش نياز پاشى كرد * تازگى داشت دلربايى ما هرچه هم داشتيم باخته‌ايم * مايه برداشت بينوايى ما وصل ما دل نكرد خوش فياض * دل مگر خوش كند جدايى ما

72 [ ز روح باده صدره گرچه شد خالى تن مينا ]

ز روح باده صدره گرچه شد خالى تن مينا * ولى دست هوس كوته نشد از دامن مينا چرا دود از دماغ مىپرستان بر نمىآرد * كه برق باده آتش مىزند در خرمن مينا نواى نى غلط زن امشب اى مطرب كه مستان را * چراغ باده پنهانست زير دامن مينا ندارد بلبلان ! گر پاى نسبت در ميان آيد * قباى غنچه اندام ته پيراهن مينا بهار مىپرستان شد نسيم لطف ساقى كو * گل صد نشئه را در غنچه دارد گلشن مينا از آن مى از گلوى شيشه بالاتر نمىآيد * كه ماند جاى خون توبه‌اى در گردن مينا به بزم باده فياض اين ادا جا كرده در طبعم * كه ساغر گوش مىگردد به وقت گفتن مينا
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 155 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده