فياض كه در قافله برهمزن هوشست ؟ * كامشب همه مستانه سرايد جرس ما
61 [ بى جا نبود سعى بتان در هلاك ما ]
بى جا نبود سعى بتان در هلاك ما * خورشيد گرده مىكند از خاك پاك ما « 1 »
اى تيغ يار حسرت عاشق به خون تپيد * دامان تست و دست اميد هلاك ما
در انتظار شور قيامت نشستهايم * بارى بامتحان گذرى كن به خاك ما
هرگز بهار مشرب ما را خزان نبود * بدمستى افكند به زمين برگ تاك ما
با هاىهاى گريه برابر نشسته است * آواز خندهء جگر چاكچاك ما
بىدردى زمانه به خود بستهايم و باز * خون گريه مىكند نفس خنده ناك ما
تا بودهايم رند و سرافراز بودهايم * از كس نبوده است چو فياض باك ما
62 [ آيينهء هر لالهعذارست دل ما ]
آيينهء هر لالهعذارست دل ما * خوش در بدر از جلوهء يارست دل ما
يكرنگى صد رنگ مخالف چه بلاييست * هرجا صنمى آينه دارست دل ما
دايم به اميدى كه كمين كرده تو باشى * هرجا كه بود دام شكارست دل ما
گر عشق نباشد كه كند تربيت حسن * هرجا كه تويى باغ و بهارست دل ما
برخاستى از خواب تماشاى صفايى * در عهد رخت آينهزارست دل ما
گر جاى غم و درد درين خانه نباشد * فياض دگر بهر چه كارست دل ما
63 [ پُرست ياد تو در كنج ديده و دل ما ]
پُرست ياد تو در كنج ديده و دل ما * حشمنشين خيال تو شد منازل ما
دلى ز حلقهء زلف تو تنگتر داريم * نكرد ناخن تدبير ياد مشكل ما
ز تنپرستى خويشيم زير دست فلك * به خون تپيدهء جسمست جان بسمل ما
ز گوشهگيرى ما ترك جستجو نكنى * كه دستپرور گردابهاست ساحل ما
هنوز خامى دانش در آتشش دارد * جنون ز عقل نفهميده است عاقل ما
ترا زبان خوش از ياد مىبرد هيهات * هنوز كاش ندانى كه چيست در دل ما
در آن مقام كه ماييم آرزو نرسد * ندادهاند ره انديشه را به منزل ما
نه جرم اوست كه از ما فراغتى دارد * به فكر خويش نيفتاده است غافل ما
شنيدهايم كه در فكر خونبهاست هنوز * هنوز چشم نماليده است قاتل ما
ز جوى صبر و سكون آب كشت خود داديم * بقاى عمر خضر كى رسد به حاصل ما
هامش
( 1 ) - گرده كردن ، گرده برداشتن ، طراحى ، نوعى نقشبردارى با خاك و خاكه .