تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
فياض كه در قافله برهم‌زن هوشست ؟ * كامشب همه مستانه سرايد جرس ما

61 [ بى جا نبود سعى بتان در هلاك ما ]

بى جا نبود سعى بتان در هلاك ما * خورشيد گرده مىكند از خاك پاك ما « 1 » اى تيغ يار حسرت عاشق به خون تپيد * دامان تست و دست اميد هلاك ما در انتظار شور قيامت نشسته‌ايم * بارى بامتحان گذرى كن به خاك ما هرگز بهار مشرب ما را خزان نبود * بدمستى افكند به زمين برگ تاك ما با هاىهاى گريه برابر نشسته است * آواز خندهء جگر چاك‌چاك ما بىدردى زمانه به خود بسته‌ايم و باز * خون گريه مىكند نفس خنده ناك ما تا بوده‌ايم رند و سرافراز بوده‌ايم * از كس نبوده است چو فياض باك ما

62 [ آيينهء هر لاله‌عذارست دل ما ]

آيينهء هر لاله‌عذارست دل ما * خوش در بدر از جلوهء يارست دل ما يكرنگى صد رنگ مخالف چه بلاييست * هرجا صنمى آينه دارست دل ما دايم به اميدى كه كمين كرده تو باشى * هرجا كه بود دام شكارست دل ما گر عشق نباشد كه كند تربيت حسن * هرجا كه تويى باغ و بهارست دل ما برخاستى از خواب تماشاى صفايى * در عهد رخت آينه‌زارست دل ما گر جاى غم و درد درين خانه نباشد * فياض دگر بهر چه كارست دل ما

63 [ پُرست ياد تو در كنج ديده و دل ما ]

پُرست ياد تو در كنج ديده و دل ما * حشم‌نشين خيال تو شد منازل ما دلى ز حلقهء زلف تو تنگ‌تر داريم * نكرد ناخن تدبير ياد مشكل ما ز تن‌پرستى خويشيم زير دست فلك * به خون تپيدهء جسمست جان بسمل ما ز گوشه‌گيرى ما ترك جستجو نكنى * كه دست‌پرور گردابهاست ساحل ما هنوز خامى دانش در آتشش دارد * جنون ز عقل نفهميده است عاقل ما ترا زبان خوش از ياد مىبرد هيهات * هنوز كاش ندانى كه چيست در دل ما در آن مقام كه ماييم آرزو نرسد * نداده‌اند ره انديشه را به منزل ما نه جرم اوست كه از ما فراغتى دارد * به فكر خويش نيفتاده است غافل ما شنيده‌ايم كه در فكر خون‌بهاست هنوز * هنوز چشم نماليده است قاتل ما ز جوى صبر و سكون آب كشت خود داديم * بقاى عمر خضر كى رسد به حاصل ما
هامش
( 1 ) - گرده كردن ، گرده برداشتن ، طراحى ، نوعى نقش‌بردارى با خاك و خاكه .