آن مست غيوريم كه هر لحظه فروشد * سيلى به بناگوش فلك دست رد ما
آن عاشق درديم كه در عرصهء تقدير * جز بر دل آزرده نباشد حسد ما
در هشت چمن گلشن فردوس ندارد * يك سرو به رعنايى شمشاد قد ما
در جور و جفا گرچه صدِ او به يكى نيست * در مهر و وفا ليك يكِ ماست صد ما
بر خوان غم عشق تو مهمان عزيزم * هر لحظه غمى تازه شود نامزد ما
فياض غم از گمرهى دشت جنون نيست * نقش قدم ماست درين ره بلد ما
55 [ جز داغ سينه گل نكند در بهار ما ]
جز داغ سينه گل نكند در بهار ما * از جوى شعله آب خورد لالهزار ما
هر رنگ لالهاى كه شكست آفتاب شد * پژمردگى نچيد گلى از بهار ما
در چارفصل گلبن ما را شكفتگيست * گل بسته است عقد اخوت به خار ما
ما صافطينتان به جهان صلح كردهايم * آيينه تيرگى نكشد از غبار ما
ما را به خاك تيره برابر نمود عشق * اين بود در جهان سبب اعتبار ما
هرچند لاغريم و ليكن ز روز و شب * تازد دواسبه دور فلك در شكار ما « 1 »
فياض گرچه طرز سخن تازه بود ليك * اين طرز تازهتر شده در روزگار ما
56 [ گفتهاى بيدار بايد عاشق ديدار ما ]
گفتهاى بيدار بايد عاشق ديدار ما * پاس اين حرف تو دارد ديدهء بيدار ما
رتبهء افتادگى را خوش به بالا بردهايم * سايه بر بالاى خود مىافكند ديوار ما
دوستان مرهمگذار و دشمنان الماسريز * كس نمىداند علاج سينهء افگار ما
چون نسيمى كز چمن برگ گلى آرد برون * ناله لخت دل برون مىآرد از گلزار ما
هريك از پود نفس در دست تار نالهايست * ديگر اى حسرت چه مىخواهى ز جان زار ما
زهد زاهد شعبهاى از دودمان كفر ماست * خويشى نزديك دارد سبحه با زنّار ما
گرچه در آلودهدامانى مثل گشتيم ليك * آب حسرت مىرود در جوى استغفار ما
تا كدامين فتنه بازش بر سر ناز آورد * بوى خون مىآيد امروز از در و ديوار ما
ما ز اوج آسمان بر آستان افتادهايم * از مروت نيست فياض اين قدر آزار ما
57 [ كرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما ]
كرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما * سايه افكند دگر بر سر ما اختر ما
ما فلك سوختگان عيش و طرب نشناسيم * عيش ماتم شود آيد چو سوى كشور ما
هامش
( 1 ) - روز و شب را به دو اسب تشبيه كرده است كه فلك با اين دو اسب به او مىتازد .