تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
خدا روزى كند فياض چندى صحبت صائب * كه بستانيم از هم داد ايام جدايى را

52 [ لبريز شكوه شد دل حسرت‌پرست ما ]

لبريز شكوه شد دل حسرت‌پرست ما * كو طرف دامنى كه بيفتد به دست ما آزار ما روا نبود بيش ازين دگر * رنگ شكسته‌ايم چه حاصل شكست ما دست دعا براى تو داريم بر سپهر * غير از دعا دگر چه برآيد ز دست ما امشب كه گوش ناله شنو در طنين نبود * شيون بلند داشت نواهاى پست ما اميد هست اينكه بيابيم هرچه نيست * اكنون كه سر به نيست برآورده هست ما بر خويش يافتيم ظفر غير ازين نبود * تيرى كه يافت فيض گشادى ز شست ما ما را بدايتيست پس از منتهاى دهر * شام قيامتست صباح الست ما اى هوشمند عرض هنر بيش ازين مبر * دانش‌پذير نيست دل لايمست ما فياض طعن خوارى ما بيش ازين مزن * عزت بود به خاك مذلت نشست ما

53 [ خاك شد تا در ره او جسم غم پرورد ما ]

خاك شد تا در ره او جسم غم پرورد ما * نازها بر ديدهء افلاك دارد گرد ما دوستداران را به مرگ خويش راضى كرده‌ايم * عاقبت درمان درد عالمى شد درد ما يار بىپروا و ياران بىوفا طالع زبون * فرصتى مىخواستى ها دشمن نامرد ما هركه را ديديم رشك حسرت ما مىبرد * گرم دارد عالمى را بىتو آه سرد ما قدر كس پنهان نخواهد ماند در ديوان عشق * روى ما را سرخ خواهد كرد رنگ زرد ما دامنى پرلخت دل رفتيم تا كوى عدم * از گلستان وجود اينست راه آورد ما مشت خاك ما كجا طعن ملايك مىكشد * شهسوارى همچو عشق آمد برون از گرد ما جوشن افتادگى داريم و شمشير نياز * گر فلك مردست تاب حملهء ناورد ما يك جهان گو تيغ بركش ما سپر انداختيم * كس درين ميدان به غير از ما نباشد مرد ما يك شب از پهلوى ما پهلوى آسايش نديد * بستر آشفتگىپرداز غم گسترد ما مفت ما فياض ما گر دين و دل درباختيم * نقش بردن راست نام باختن در نرد ما

54 [ عشق آمده آتش زده در نيك و بد ما ]

عشق آمده آتش زده در نيك و بد ما * اى دامن ارباب ملامت مدد ما ما گلبن نوباوهء عشقيم و نباشد * جز نالهء بلبل گل روى سبد ما آن عقل پريشان‌شدگانيم كه هر روز * ديوانگى آيد به طواف خرد ما آن كوكب سعديم كه شايسته نباشد * جز كنگرهء عرش براى رصد ما جايى كه فنا رتبه فروشست نشيند * بر اطلس نُه چرخ مقدم نمد ما