قدر ما سوختگان كم نشود بعد هلاك * ديده روشن كند آيينه ز خاكستر ما
تيرهروزيم ولى عشق چو پرتو فكند * جامه چون خلعت فانوس شود در بر ما
پهلوى راحت ما را نبود آرامى * همچو جوهر مگر از تيغ كنى بستر ما
سايهء بال هما درد سر آرد چون موى * داغ عشق تو اگر سايه كند بر سر ما
زردى چهرهء ما قدر پر كاهش نيست * سيلى عشق مگر سكه زند بر زر ما
از غنا نيست كه ما ناز بر افلاك كنيم * اطلس چرخ برين تنگ بود در بر ما
صبح ما از افق شيشه چو طالع گردد * در نظر جلوهء خورشيد كند ساغر ما
رند و تردامن و مستيم و تو زاهد فياض * ما دماغ تو نداريم برو از سرما
58 [ تدبير ماست در گرو عقل پير ما ]
تدبير ماست در گرو عقل پير ما * معلوم تا كجا برسد زور تير ما
برهان ز معرفت نگشايد در صواب * نقش خطا زند همه كلك دبير ما
در ملك دل تغلب ديوان ز حد گذشت * بد مىكند كفايت ما را وزير ما
ما دست دل به دامن زلف بتان زديم * باشد به روز حشر همين دستگير ما
فياض غم مخور كه دمادم رسد به گوش * بانگ بشارت از لب لعل بشير ما
59 [ اى غايب از نظر كه تويى مست ناز ما ]
اى غايب از نظر كه تويى مست ناز ما * بادا فداى ناز تو عمر نياز ما
يعقوب چشم بسته شكايت كند ز هجر * آخر ببين چه مىكشد اين چشم بازِ ما
دردا كه روز عمر به آخر رسيد و باز * آخر نمىشود غم دور و دراز ما
يك ذره در دل تو سرايت نمىكند * اين نالهء نفسگسلِ دلگداز ما
با آنكه نازنين جهانى و بىنياز * غير از تو كس نمىكشد اى دست ناز ما
ما را زبان شكوه ز بيداد هجر نيست * داند نيازمندى ما بىنياز ما
ما را زبان ديگر و تقرير ديگرست * فياض آشنا نشود كس به راز ما
60 [ نايد بدر از سينه ز تنگى نفس ما ]
نايد بدر از سينه ز تنگى نفس ما * اى ناله بيا دود برآر از قفس ما
اميد كه سر در پى اين قافله دارد * كز ناله خراشيده گلوى جرس ما
بگذشت چو برق از سرما تيغ تو اى واى * كاين شعله نگنجيد در آغوش خس ما
از دولت ديدار تو محروم بماند * در خلد اگر روزه گشايد هوس ما
هرچند ضعيفيم ولى از مدد عشق * در جلوه ز سيمرغ نماند مگس ما
جان پيشكش تست به شرطى كه دم نزع * بر روى تو باشد نگه بازپس ما