تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
رموز عشق دانى شد مسلّم بر ادا فهمى * كز ابروى معماگوى او دريابد ايما را نشان كعبهء مقصود در دل بود و ما هرزه * به گام سعى پيموديم چندين دشت و صحرا را مسلسل شد حديث زلف خوبان كاش يك‌چندى * ز سر بيرون كنم از پختگى اين خام سودا را به ناكامى نهادم دل ز صد مقصود چون فياض * در آب ديده شستم دفتر عرض تمنا را

11 [ چو دادند اختيار كل قضا را ]

چو دادند اختيار كل قضا را * غم دوران حوالت كرد ما را كواكب را به گردون كرد تقدير * به خاكستر نشاند اين دانه‌ها را ز دست آسمان چندين چه نالى * كه گرداننده‌اى هست آسيا را چه اقبالست يا رب در كمينم * كه تأثيرى نمىبينم دعا را ترا گر درد ديدارست فياض * بجز حسرت كه دارد اين دوا را

12 [ نكرد ناخن تدبير اثر دل ما را ]

نكرد ناخن تدبير اثر دل ما را * مگر خدنگ تو بگشايد اين معما را فراغ عيشى موجم ز رشك مىسوزد * كه تنگ در بغل آورده است دريا را فروختيم به يك تار موى او دل و دين * اگر به هم نزند زلف يار سودا را چگونه نشكندم دل كه تير غمزهء تو * شكست بر رخ خورشيد رنگ سيما را ملاحت شكرت شور در جهان افكند * نمك نكرده كسى جز لب تو حلوا را به چشم باختنش « 1 » وصل يوسف ارزانى * كه برده است درين باختن زليخا را ؟ ز ديده بىتو نگه را فكند از آن فياض * كه بىرخت نتوان ديد چشم بينا را

13 [ خوى كرده و فشانده بر آتش گلاب را ]

خوى كرده و فشانده بر آتش گلاب را * آه اين چه آتشست كه مىسوزد آب را از ديدن تو ديده فروبسته‌ام ولى * دل در كمين نشسته هزار اضطراب را سيراب مىتوان شدن اكنون كه تيغ تو * قيمت به خون تشنه رسانده است آب را گفتى كه روى خوب چو ديدى نديده كن * ناديده كس چگونه كند آفتاب را چون خواب خوش كنيم كه شب در كمين ماست * چشمى كه در خيال زند راه خواب را ما را اگرچه بر سر آتش نشانده‌اى * بارى به غمزه گو كه نسوزد كباب را فياض قدرتيست كه شيرين‌تر آيدم * هرچند تلخ‌تر دهد آب لب جواب را
هامش
( 1 ) - چشم باختن ، مرادف چشم سفيد شدن و چشم شكستن ، از دست دادن نور چشم .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 136 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده