تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
پادشاه ملك دانش شهريار تخت فضل * آنكه علمش طرح اين نه سقف مينا ريخته آنكه از خمخانهء عقل مجرد دست لطف * بادهء فضلش به ساغر بىمحابا ريخته آنكه با نور سيادت پنهانست و حيرانم كه چون * نور دانش ايزدش بر جبهه پيدا ريخته علمها در سينه پنهانست و حيرانم كه چون * نور دانش ايزدش بر جبهه پيدا ريخته تا ابد آثار بخشش پهن در عالم ازوست * رشحهء جودى كه دست او به دريا ريخته گرنه سعى فطرتش شيرازه بستى فضل را * بودى اجزاى علوم از يكدگر واريخته ذات كامل عقل كامل علم و دانش بر كمال * وه چه رنگين اين بنا از دست بنا ريخته هر كجا كلك و بنانش حرف مطلب كرده نقش * جاى نقطه بر ورقها چشم بينا ريخته فهم را كى فرصت بر چيدن كام دلست * بس كه تقريرش تمنا بر تمنا ريخته دردمند جهل گو رو نه به اين دارالشفا * كاندرين محفل مداوا بر مداوا ريخته كس به زور نشئهء طبعش درين ميخانه نيست * ساقى اين مى جمله در يك كاسه تنها ريخته هر ميى كاندر خم افلاطون دانش داشته * جمله در ميناى اين خمخانه پيما ريخته دامن ساقى گلستانى شد از گلهاى مى * هر كجا اين بادهء رنگين ز مينا ريخته بر سر كويش برم اسكندر لب‌تشنه را * تا ببيند آب خضر از دست سقا ريخته خواهش دنيا كجا و وضع آن كامل كجا * كز يك انگشت تصرف طرح دنيا ريخته آن‌چنان واقف ز وضع كل و جزو روزگار * كو به دست خويشتن اين رنگ گويا ريخته اين همه رنگينى عقلش ز علم وافرست * هم ازين پرگار دان اين طرح هرجا ريخته گر به رنگين مجلس او بار يابد آفتاب * يابد اسباب بزرگى را مهيا ريخته عقل رنگين‌تر به قدر آنكه علم آماده‌تر * جدول آب روان و عكس گلها ريخته ور به خلوتگاه فكرش ره بيابد عقل كل * بيند اوراق كهن علم خود آنجا ريخته حشمت جمشيدى و جاه سليمانى ببين * گاهش آويزان به دامن‌گاه در پا ريخته ليكن او را التفاتى نه به اين و نه به آن * طرح عزلت خوش به خلوتگاه عنقا ريخته آسمانا آفتابا نه كه عقل اولا * اى كه مهر تخم در آب و گل ما ريخته گرچه من اين دانه را از خون دل پرورده‌ام * ليكن الطاف تو هم دريا به دريا ريخته من كيم كز سجدهء آن آستان لافم كه هست * نقشهاى سجده آنجا تا ثريا ريخته در سجود درگه تو چرخ را بهر سجود * جبهه‌ها بر روى هم تا عرش و الا ريخته بوسه لبها را تمامى وقف درگاه تو كرد * هر كجا اين نخل بار آورده آنجا ريخته گرچه من دورم ز درگاه تو زين شادم كه هست * حسرتم آنجا تمنا بر تمنا ريخته دوريم از مجلس فيض تو غافل روى داد * عقده‌ام بر عقده زين انداز « 2 » بى جا ريخته
هامش
( 2 ) - انداز - ق 6 / 1 .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 123 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده