پادشاه ملك دانش شهريار تخت فضل * آنكه علمش طرح اين نه سقف مينا ريخته
آنكه از خمخانهء عقل مجرد دست لطف * بادهء فضلش به ساغر بىمحابا ريخته
آنكه با نور سيادت پنهانست و حيرانم كه چون * نور دانش ايزدش بر جبهه پيدا ريخته
علمها در سينه پنهانست و حيرانم كه چون * نور دانش ايزدش بر جبهه پيدا ريخته
تا ابد آثار بخشش پهن در عالم ازوست * رشحهء جودى كه دست او به دريا ريخته
گرنه سعى فطرتش شيرازه بستى فضل را * بودى اجزاى علوم از يكدگر واريخته
ذات كامل عقل كامل علم و دانش بر كمال * وه چه رنگين اين بنا از دست بنا ريخته
هر كجا كلك و بنانش حرف مطلب كرده نقش * جاى نقطه بر ورقها چشم بينا ريخته
فهم را كى فرصت بر چيدن كام دلست * بس كه تقريرش تمنا بر تمنا ريخته
دردمند جهل گو رو نه به اين دارالشفا * كاندرين محفل مداوا بر مداوا ريخته
كس به زور نشئهء طبعش درين ميخانه نيست * ساقى اين مى جمله در يك كاسه تنها ريخته
هر ميى كاندر خم افلاطون دانش داشته * جمله در ميناى اين خمخانه پيما ريخته
دامن ساقى گلستانى شد از گلهاى مى * هر كجا اين بادهء رنگين ز مينا ريخته
بر سر كويش برم اسكندر لبتشنه را * تا ببيند آب خضر از دست سقا ريخته
خواهش دنيا كجا و وضع آن كامل كجا * كز يك انگشت تصرف طرح دنيا ريخته
آنچنان واقف ز وضع كل و جزو روزگار * كو به دست خويشتن اين رنگ گويا ريخته
اين همه رنگينى عقلش ز علم وافرست * هم ازين پرگار دان اين طرح هرجا ريخته
گر به رنگين مجلس او بار يابد آفتاب * يابد اسباب بزرگى را مهيا ريخته
عقل رنگينتر به قدر آنكه علم آمادهتر * جدول آب روان و عكس گلها ريخته
ور به خلوتگاه فكرش ره بيابد عقل كل * بيند اوراق كهن علم خود آنجا ريخته
حشمت جمشيدى و جاه سليمانى ببين * گاهش آويزان به دامنگاه در پا ريخته
ليكن او را التفاتى نه به اين و نه به آن * طرح عزلت خوش به خلوتگاه عنقا ريخته
آسمانا آفتابا نه كه عقل اولا * اى كه مهر تخم در آب و گل ما ريخته
گرچه من اين دانه را از خون دل پروردهام * ليكن الطاف تو هم دريا به دريا ريخته
من كيم كز سجدهء آن آستان لافم كه هست * نقشهاى سجده آنجا تا ثريا ريخته
در سجود درگه تو چرخ را بهر سجود * جبههها بر روى هم تا عرش و الا ريخته
بوسه لبها را تمامى وقف درگاه تو كرد * هر كجا اين نخل بار آورده آنجا ريخته
گرچه من دورم ز درگاه تو زين شادم كه هست * حسرتم آنجا تمنا بر تمنا ريخته
دوريم از مجلس فيض تو غافل روى داد * عقدهام بر عقده زين انداز « 2 » بى جا ريخته
هامش
( 2 ) - انداز - ق 6 / 1 .