از آن سبب مژهء من به گريه مىكوشد * كه كرده بودم خاطرنشين خويش چنين
كه دستبوس تو خواهد نصيب شد روزى * كه سُرخرو شوم از خون ديده همچو نگين
خدايگانا دانى تو و خدا داند * كه من بجز تو ندارم كسى به روى زمين
خدا براى دل من ترا نگه دارد * كه در بدر ز تو گرديده است و بيدل و دين
من اين نهال به اشك دو ديده پروردم * كه دستپرور شورست ميوهاش شيرين
پرالتفات نخواهم ز حضرتت كه به راى * شوم به ماه مصاحب به آفتاب قرين
به قدر ذره گرم بينى آفتاب شوم * اگر قبول ندارى ز روى لطف ببين
ز خاك پاى خودم سرمهء صفاهان بخش * كه سرمه كس ز صفاهان نياورد به ازين
شب گذشته كه صبحش طلوع وصل تو بود * نمود بزم توام روى چون بهشت برين
ز خواب جستم ازين ذوق و شوق وصل دگر * نهشت كز سر من دردسر كشد بالين
به فكر تهنيت افتاد طبع رنگينم * كزين نويد شكفتم چو دستهء نسرين
به بحر فكر فرورفتم و برآوردم * پى نثار تو يك عِقدوار دُرّ ثمين
شكفت خاطر من زين نويد رنگارنگ * كه اين قصيده برآمد بدين صفت رنگين
به يك دو لحظه خيال بديهه پردازم * كه هست خسرو طبع مرا به از شيرين
بدين ترانه به ترتيب قرب پنجه بيت * ادا نمود و به خاطر نگاه داشت چنين
كى اتفاق فتادى ز طبعم اين شوخى * اگرنه ياد تو كردى به من چنين تلقين
چو در مديح تو گفتم سزد كه گردونم * ز ثابتات فشاند جواهر تحسين
كنم دعاى تو شد وقت آنكه بردارد * به اتفاقم روح الامين كف آمين
به دهر تا دهد از اجتماع ياران ياد * هميشه هيئت پروين به بزم چرخ برين
تو شاد باشى و در خدمت تو ياران جمع * هميشه بر سر هم چون كواكب پروين
34 در مدح ميرزا حبيب اللّه صدر الدين
[ عشق در كام من اول ز هر سودا ريخته ]
عشق در كام من اول ز هر سودا ريخته * بعد از آن ته جرعه بر مجنون شيدا ريخته
يك سر مو بر وجودم جاى نوش عيش نيست * بسكه زهر افعى غم بر سراپا ريخته
صد چمن غلطيده در خون خزان بىبهار * هركجا رخسار زردم رنگ سيما ريخته
صاف حسرت گشته و دُردىّ غم در ساغرم * جرعهاى بر خاك اگر زين سبز مينا ريخته
نيست در كوى امل آماده جز زهر اجل * حرص پندارد همه شهد مصفا ريخته