تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
از آن سبب مژهء من به گريه مىكوشد * كه كرده بودم خاطرنشين خويش چنين كه دست‌بوس تو خواهد نصيب شد روزى * كه سُرخ‌رو شوم از خون ديده همچو نگين خدايگانا دانى تو و خدا داند * كه من بجز تو ندارم كسى به روى زمين خدا براى دل من ترا نگه دارد * كه در بدر ز تو گرديده است و بيدل و دين من اين نهال به اشك دو ديده پروردم * كه دست‌پرور شورست ميوه‌اش شيرين پرالتفات نخواهم ز حضرتت كه به راى * شوم به ماه مصاحب به آفتاب قرين به قدر ذره گرم بينى آفتاب شوم * اگر قبول ندارى ز روى لطف ببين ز خاك پاى خودم سرمهء صفاهان بخش * كه سرمه كس ز صفاهان نياورد به ازين شب گذشته كه صبحش طلوع وصل تو بود * نمود بزم توام روى چون بهشت برين ز خواب جستم ازين ذوق و شوق وصل دگر * نهشت كز سر من دردسر كشد بالين به فكر تهنيت افتاد طبع رنگينم * كزين نويد شكفتم چو دستهء نسرين به بحر فكر فرورفتم و برآوردم * پى نثار تو يك عِقدوار دُرّ ثمين شكفت خاطر من زين نويد رنگارنگ * كه اين قصيده برآمد بدين صفت رنگين به يك دو لحظه خيال بديهه پردازم * كه هست خسرو طبع مرا به از شيرين بدين ترانه به ترتيب قرب پنجه بيت * ادا نمود و به خاطر نگاه داشت چنين كى اتفاق فتادى ز طبعم اين شوخى * اگرنه ياد تو كردى به من چنين تلقين چو در مديح تو گفتم سزد كه گردونم * ز ثابتات فشاند جواهر تحسين كنم دعاى تو شد وقت آنكه بردارد * به اتفاقم روح الامين كف آمين به دهر تا دهد از اجتماع ياران ياد * هميشه هيئت پروين به بزم چرخ برين تو شاد باشى و در خدمت تو ياران جمع * هميشه بر سر هم چون كواكب پروين

34 در مدح ميرزا حبيب اللّه صدر الدين

[ عشق در كام من اول ز هر سودا ريخته ]

عشق در كام من اول ز هر سودا ريخته * بعد از آن ته جرعه بر مجنون شيدا ريخته يك سر مو بر وجودم جاى نوش عيش نيست * بس‌كه زهر افعى غم بر سراپا ريخته صد چمن غلطيده در خون خزان بىبهار * هركجا رخسار زردم رنگ سيما ريخته صاف حسرت گشته و دُردىّ غم در ساغرم * جرعه‌اى بر خاك اگر زين سبز مينا ريخته نيست در كوى امل آماده جز زهر اجل * حرص پندارد همه شهد مصفا ريخته