تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
از آن تصور كنه نظير تست محال * كه ذاتيش عدم مطلقست و ذات عديم چو در سراسر ميدان جوهر مفرد * سمند جلوه‌گرى تاختشان خصم لئيم به هر دو گام دران تنگناى بىقدرى * گرفت عرصهء ميدان جزو صد تقسيم حكيم را رسد امروز نفى جوهر فرد * كه دل ز دقت طبع تو جزو راست دونيم ز خود روى به ره فكر هيچ حاجت نيست * سمند فهم ترا تازيانهء تفهيم بهار گلشن علمت به‌غايتى خودروست * كه بر گلش ننشستست شبنم تعليم به جلوه‌گاه مطالب بسا كه تافته‌اى « 9 » * به قوّت نظرى دست جرئت توهيم « 10 » به پايمردى طبع تو مىكند احساس * نتيجه در رحم خويشتن قياس عقيم به دشت شُبهه اگر صد هزار ره تازى * نيايدت سر خارى به پاى طبع سليم خدايگانا دور از درت چنان خجلم * كه سر ز بيم به بالا نمىكنم چون جيم جهان به حوصله‌ام تنگ شد چنان كه برش * بوسع منطقهء اعظمست حلقهء ميم به هيچ رام نگردد ز هيچ رم نكند * ز گلستان به غريبى فتاده است نسيم بدون اذن اگر رفتم از درت نه عجب * به اختيار نگردد جدا ز نافه شميم به اختيار هم ار جرم كرده‌ام بپذير * كه تكيه داشت اميدم به دوش لطف عميم همان ز خلق خود اين انتقام كش كه ترا * گناه جمله به گردن گرفته خلق عظيم مرا دعاى تو از عذر خويش فرض‌ترست * كسى ز خويش نگويد به بارگاه كريم هميشه تا به اميدست باز چشم نياز * هميشه تا دهن حرص ميخ‌دوز از بيم اميد دوست به لطف تو چشم روشن باد * چنان كه تيره‌دل از بيم تست خصم لئيم

33 در مدح ميرزا حبيب اللّه صدر الدين

[ رسيد مژده كه آمد پناه ملت و دين ]

رسيد مژده كه آمد پناه ملت و دين * خديو مملكت علم و فضل صدر الدين فلك جناب و ملك قدر و عرش رتبه كه هست * به علم و دانش رنگين به راى و فكر متين قبول علم و عمل را سبك چو آيينه * پناه دين و دول را چو بارهء سنگين هزار جرّ ثقيلش ز جا نجنباند * اگر به چرخ دهد نيم‌ذرّه از تمكين
هامش
( 9 ) - تافتن ، پيچيدن . ( 10 ) - توهيم ، به گمان افكندن ، در غلط انداختن .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 119 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده