تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
گر بتازى بر درشتيهاى ايامش سبك * مىكند چون معنى نازك به خاطرها گذار ور به روى برگ گل خواهى كه تازى چون نسيم * مىدود هموارتر از رنگِ مى بر روى يار شوخ مستى چابكى كز شوخ مستيهاى او * جز نگاه شه كسى ننهاده بر دستش چِدار « 3 » شيهه‌اش در صيدگاه از هر طرف گردد بلند * بسته گردد شش جهت راه رميدن بر شكار سرعتش چون شعلهء جَوّاله « 4 » گرداگرد صيد * چون شكار جرگه « 5 » سازد از سوارانش حصار گر ز مشرق سوى مغرب تازيش در نيمه شب * سايهء پيشين به وقت صبح دريابد سوار پادشاها پادشاهى مر ترا زيبد كه هست * عقل پيرت ملك‌گير و عدل ميرت ملك‌دار عقل شيخ و طبع شوخ و عزم پيش و جزم بيش * عشق دولت حسن عشرت درد دين و مرد كار شوكتى همچون شكوه عشق دير از جا درآى * صولتى چون جرئت ديدار زود از پا درآر عيش و عشرت چون تمناى حبيبان بر دوام * ذوق و بهجت چون جفاهاى رقيبان برقرار از تصرفهاى طبع شوخ عشرت‌پرورت * مىتوان گفتن كه هستى عيش را پروردگار حسن دولت از تو همچون حسن دين از مصطفى * نظم ملك از تيغ تو چون نظم شرع از ذو الفقار شه جوان دولت جوان عشرت جوان لذت جوان * مژده اى پيران كه باز از نو جوان شد روزگار هر دو از يك چشمه سيرابند چون جام و سبو * عيشِ روزافزون شاه و حسنِ روزافزون يار ختم كن فياض هنگام دعاى دولتست * دل اجابت را مبادا خون شود از انتظار تا كمان نوع انسان نايد از قوّت به فعل * جز به حسن تربيت از پادگاه « 6 » روزگار تربيت هر مستعدى را ز درگاه تو باد * دين و دانش را مبادا جز به اين در افتقار سايهء پروردگارى كم مباشى از جهان * تا جهان در كار دارد سايهء پروردگار

32 در مدح ميرزا حبيب اللّه صدر

[ درين رباط دو در نه مسافرم نه مقيم ]

درين رباط دو در نه مسافرم نه مقيم * كه خانه پرخطر افتاده است و ره پربيم
هامش
( 3 ) - چدار - ق 19 / 6 . ( 4 ) - جوّاله ، بسيار جولان‌كننده ، گردگرد ، آتش چرخان ؛ شعلهء جوّاله ، آن را گويند كه چوبى دراز گرفته به هر دو سر آن مشعل افروخته بسرعت آن را گرداگرد سر و پهلوى خود بگردانند . ( 5 ) - جرگه ، حلقه ، حوزه ، صف ؛ شكار جرگه ، شكارى كه حيوانات شكارى را از هر سوى به محلى رانند تا شكار شاه و امير آسان گردد . ( 6 ) - پاد ، پاس ، نگهبان .