خسرو صاحبفزان كيخسرو جمشيدشان * داور گيتىستان داراى گردون اقتدار
شاه اسكندر حسب اسكندر حيدر نسب * صفدر ثانى لقب دينپرور دانش عيار
پادشاه پادشاهان جهان عباس شاه * آفتاب دين و دولت سايهء پروردگار
پادشاهى كز فروغ جبههء اقبال او * ظلمت از عالم گريزانست چون ليل از نهار
تا ابد از جوهر شمشير عالمگير اوست * در امان از طعنهء بىجوهريها روزگار
در ديار عدل او گُرگينه « 1 » پوشد گلهبان * در بهار خلق او گلدسته بندد نوك خار
در رياض سلطنت نخلى چنين هرگز نرُست * ميوهاش خورشيد تابان سايهاش ابر بهار
تاجدارى اينچنين بر تخت شاهى كس نديد * تاج از وى سرفراز و تخت از وى پايدار
بزم و رزم از نسبت او هر دو كامل رتبهاند * بزم را كيخسروست و رزم را اسفنديار
پادشاهى جامهاى بر قامت رعناى اوست * چون قباى دلبرى بر قامت زيباى يار
نُه صفت در كار باشد امتياز مرد را * تا بود شايستهء فرماندهى در روزگار
عقل كافى علم وافى ذات خوشطبع نجيب * همت سرشار و خُلق و جرئت و حلم و وقار
گر نديدستى به يك جا مجتمع اين نُه صفت * هان ببين در پادشاه عدلپرور آشكار
علم او چون عقل ذاتى طبع چون جوهر نجيب * همتش گردوننوَرد و جرئتش دشمن شكار
عرض خُلقش چون فضاى لامكان بىمنتها * بحر حلمش همچو درياى تجرد بىكنار
از وقارش با همه شوخى كه دارد در مزاج * حيرتى دارم كه شيخى مىنمايد بىوقار
عالم صبر و تحمل را شكوهش كوه قاف * عرصهء مردانگى را مرديش مردانهوار
ناوكش جوزا شكاف و نيزهاش پروين گسل * استخوانسا گرز و شمشيرش اجل بر فرق نار
جمله عالم گر ز مردان و سواران پر شوند * همچو او بر مركب مردى نبينى يك سوار
فوج فوج دشمن از تيغش دوان تا كوى مرگ * موج دريا از ميان مشتِ خس آرد بر كنار
جوشنش حفظ الهىّ و زره زلف بتان * وز تحفظ « 2 » چار حدّ عالمش آيينهدار
حقهء زر دُرفشان بر فرق او چون آفتاب * در سعادت بر سرش بال هما گوهر نثار
جام بزمش كاسهاى از حوض كوثر پرشراب * تيغ رزمش جدولى از چشمهسار ذو الفقار
باغ دين از قامتش دلكشتر از گلشن چو سرو * در كفش جام مى از گل تازهتر بر شاخسار
غير گردون بر نمىتابد شكوه آفتاب * گر فلك گويم سمندش را مرا معذور دار
آن سبكسيرى كه با سختى سُم از راه نرم * چون نسيم از سير دريا برنمىگيرد غبار
گر ز پستى بر بلندى پويه بردارد رود * چون نگه كز سوى دشت آيد به سطح كوهسار
وز بلندى سوى پستى چون گرايد بگذرد * همچو موجى كز ميان بحر آيد بر كنار
هامش
( 1 ) - گرگينه ، پوستين .
( 2 ) - تحفّظ ، خويشتندارى .