دوشينه كه مست فكر بودم * با جان حزين و خاطر شاد
در عالم قدس مىپريدم * از قيد علاقه گشته آزاد
در مكتب قدسيان كه آنجا * نفسست خليفه عقل استاد
ديدم كه زبان عقل فعال * زين نكته همىسرود اوراد
هر ذره كه در جهان جسمست * ز آباء و ز امّهات و اولاد
شبهى دارد وراى اجسام * مثلى دارد برون ز ابعاد
صدر الحكماء كه مادر طبع * فرزند چنين به دهر كم زاد
من مثل ويم به عالم قدس * مانند من او به دار ابعاد
معراج خيال بود و من مست * كاين مژده بلند نشئه افتاد
من ياد ندارم آنچه ديدم * خود مىدانى دگر چه رو داد
شاهى چه كند كسى كه از صدق * با بندگى تو گشت معتاد
تقدير نخواهدش گشودن * هر عقده كه فطرت تو بگشاد
مشكل بودى اگر نبودى * انصاف تو يار آدميزاد
بسيار زمانه جستجو كرد * تا چون تو دُرى به دستش افتاد
اى گوهر قيمتى ز دستت * آسان آسان نمىتوان داد
خواهم شمرم فضايلت را * ليكن ز كجا بيارم اعداد
كلك تو كليد مشكلاتست * هر عقده كه بسته بود بگشاد
كو افلاطون و كو ارسطو * ها من شاگرد و ها تو استاد
در خدمت تو نشسته بوديم * ديروز به خاطر خوش و شاد
شد شاهد فضلت از سر ناز * در جلوه و داد دلبرى داد
از عشوهء آن پريوش شوخ * شورى به ميان مجلس افتاد
دلداده اگرچه داشت بسيار * عاشق دل خود به تازگى داد
بر عاشق تازه اى وفا كيش * رحمى كه نديده جور و بيداد
امروز شنيدهام كه آن ماه * در مكتب قدسيان شد استاد
من بر سر كوچهاش نشينم * تا آنكه شود ز مكتب آزاد
تا ناز كند جوان به عاشق * تا عاشق از اوست مست بيداد
معشوق صفت هميشه باشى * شادان و طربكنان و دلشاد
بدخواه تو همچو بخت عشاق * از صفحهء روزگار گم باد
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١١٣