تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
به ذات تو همه اوضاع شرع و دين محتاج * چو حاجتى كه به سوى صور بود ز مواد قوام دين به تو شد چون قوام جنس به فصل * هميشه نوع شريعت ز تو محصل باد ز تست كشور ايران خلاصهء عالم * ز تست شهر صفاهان به رتبه خير بلاد تبارك اللّه ازين گلشن بهشت‌آيين * كه مىدهد به صفا از بهشت رضوان ياد قضا چو زد رقم اين سواد شد معلوم * كه كار دست چپ اوست روضهء شدّاد ز آبروى ارم آب مىدهد دوران * به چار باغ صفاهان به گلبن و شمشاد بهشت روى زمينست از آن بود كه مدام * در او كسى كه بود نيست از بهشتش ياد شها مقدس از آنى كه فكر همچو منى * ستايش تو كند با قصورِ استعداد ترا عظيم بود شأن و گرنه من در مدح * هزار بار به حَسّان « 8 » گرفته‌ام ايراد ز خجلت تو دهانم چو غنچه شد بسته * و گرنه سَحبان « 9 » دارد فصاحت از من ياد پس از ستايش ذاتت دعاى تو لازم * چنان كه بعد اداى فريضه‌ها اوراد هميشه تا كه بود ابر دايهء گلشن * به شير شبنم تا هست طفل گل معتاد به چار باغ جهان گلشن فضيلت را * ز شبنم سر كلكت زمانه آب دهاد

30 در مدح ملا صدرا

[ ماه نو و عيد صد چنين باد ]

ماه نو و عيد صد چنين باد * ميمون به ملازمان استاد استاد اجل و صدر اعظم * شايستهء رحمت خدا داد درياى وقار و كوه تمكين * سرچشمهء علم و فضل و ارشاد با اين همه كهنگى ندارد * گردون به جهان نظير او ياد بنيان افاده مندرس بود * بنياد علوم جمله بر باد هركس آمد مرمتى كرد * او طرح ز نو نهاد بنياد صد شكر كه تا ابد ز سعيش * معمورهء فضل گشت آباد در طب نفوس كس چو او نيست * گرديده‌ام اين خرابه آباد از نسخهء بىنظير « اسفار » * بيمارى جهل را شفا داد
هامش
( 8 ) - حسّان بن ثابت ( وفات 54 هجرى ) شاعر معروف حضرت رسول ( ص ) بود . ( 9 ) - سحبان وائلى ( وفات 54 هجرى ) خطيب مشهور عرب و مثل فصاحت بود .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 112 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده