27 در رثاى ملا صدرا
[ زين هفتخوان كه پايهء او بر پى فناست ]
زين هفتخوان كه پايهء او بر پى فناست * در شش جهت به هرچه نظر مىكنى خطاست
بيچاره آن دلى كه كند تكيه بر سپهر * سرگشته آن سرى كه به بالين آسياست
ظنّ ثبات و دعوى راحت درين جهان * تفسير هر دو آيهء سيمرغ و كيمياست
دل بر لباس عاريت زندگى منه * كاين جامه تارش از عدم و پودش از فناست
نقلى ز كاسهء سر فغفور مىكند * گوشت اگر ز كاسهء چينى پر از صداست
بىعلتى نبوده جهان هيچگه ولى * زين پيشپرده داشته امروز برملاست
امروز چون بدىّ و پريرش چند بود * فردا چگونه باشد كش روى بر قفاست
جمعيتست ساخته اضداد را به هم * بر اختلاطِ ساخته دلبستگى خطاست
گيرم منافقانه به هم گرم الفتند * چون دست يافتند به هم خونشان هباست
هان در چهار بالش اركان چه خفتهاى * برخيز كز براى تو افلاك متكاست
هَمآشيان زاغ و زغن چون شود بطبع * آن همتى كه بر پر عنقاش تكيههاست
سيمرغ قاف را نكشد دل به سنگلاخ * كى استخوان زاغ و زغن طعمهء هماست
خواهى بمير تا كه شوى زندهء ابد * آب بقا براى تو در كاسهء فناست
اى ابر تيرهروز تو و روزگار تو * باران گريه سر كن اگر ميلت انجلاست « 1 »
چون برق در مشيمهء اين تيرهفام ابر * عمرت به خنده مىرود و حاصلت بكاست
در سينه دل مقيّد صيد مگس مكن * عنقا هَمآشيانه درين آشيان تراست
فرخنده طايريست دلت ، طعمه معرفت * گر استخوان جهل كنى طعمهاش خطاست
بر خاربستِ تن به حقارت نظر مكن * كاين بوتهء خزان زده مستوكَر « 2 » هماست
همچون زنان فريفتهء رسم و عادتى * اى چادر رسوم به سر مرديت كجاست
در خورد لاف همت مردانه نيستى * طفلى هنوز و اين لبن عادتت غذاست
بر خويش فرض روزهء مريم نكرده چون * دعوى كنى كه بِكر دَمِ من مسيحزاست
كوتاه مىكنند چو دست تو بىگمان * خود دست اگر ز مايده برداشتى رواست
موت ارادتيست ترا آب زندگى * مت قبل ان تموت به اين چشمه رهنماست
هامش
( 1 ) - انجلا ، هويدا شدن .
( 2 ) - مستوكر ، آشيانه .