تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

27 در رثاى ملا صدرا

[ زين هفتخوان كه پايهء او بر پى فناست ]

زين هفتخوان كه پايهء او بر پى فناست * در شش جهت به هرچه نظر مىكنى خطاست بيچاره آن دلى كه كند تكيه بر سپهر * سرگشته آن سرى كه به بالين آسياست ظنّ ثبات و دعوى راحت درين جهان * تفسير هر دو آيهء سيمرغ و كيمياست دل بر لباس عاريت زندگى منه * كاين جامه تارش از عدم و پودش از فناست نقلى ز كاسهء سر فغفور مىكند * گوشت اگر ز كاسهء چينى پر از صداست بىعلتى نبوده جهان هيچ‌گه ولى * زين پيش‌پرده داشته امروز برملاست امروز چون بدىّ و پريرش چند بود * فردا چگونه باشد كش روى بر قفاست جمعيتست ساخته اضداد را به هم * بر اختلاطِ ساخته دلبستگى خطاست گيرم منافقانه به هم گرم الفتند * چون دست يافتند به هم خونشان هباست هان در چهار بالش اركان چه خفته‌اى * برخيز كز براى تو افلاك متكاست هَم‌آشيان زاغ و زغن چون شود بطبع * آن همتى كه بر پر عنقاش تكيه‌هاست سيمرغ قاف را نكشد دل به سنگلاخ * كى استخوان زاغ و زغن طعمهء هماست خواهى بمير تا كه شوى زندهء ابد * آب بقا براى تو در كاسهء فناست اى ابر تيره‌روز تو و روزگار تو * باران گريه سر كن اگر ميلت انجلاست « 1 » چون برق در مشيمهء اين تيره‌فام ابر * عمرت به خنده مىرود و حاصلت بكاست در سينه دل مقيّد صيد مگس مكن * عنقا هَم‌آشيانه درين آشيان تراست فرخنده طايريست دلت ، طعمه معرفت * گر استخوان جهل كنى طعمه‌اش خطاست بر خاربستِ تن به حقارت نظر مكن * كاين بوتهء خزان زده مستوكَر « 2 » هماست همچون زنان فريفتهء رسم و عادتى * اى چادر رسوم به سر مرديت كجاست در خورد لاف همت مردانه نيستى * طفلى هنوز و اين لبن عادتت غذاست بر خويش فرض روزهء مريم نكرده چون * دعوى كنى كه بِكر دَمِ من مسيح‌زاست كوتاه مىكنند چو دست تو بىگمان * خود دست اگر ز مايده برداشتى رواست موت ارادتيست ترا آب زندگى * مت قبل ان تموت به اين چشمه رهنماست
هامش
( 1 ) - انجلا ، هويدا شدن . ( 2 ) - مستوكر ، آشيانه .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 105 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده