آنكه در تقصير طوف بار گاهش سالها * نه سؤال از من پذيرفتى نه رنجش نه جواب
آنكه چون مىديديم پامال حسرت روز و شب * رو به اين درگاه مىكردى درنگم را شتاب
با تو مىگفتم كه تقصيرم نه تقصير منست * كز خجالت در حجابم وز حيا در احتجاب
پنبه نه در گوش و بشنو از زبان خامشى * قصهء تمهيد عذرم فصل فصل و باب باب
نه مرا در دست قانونى به طرز اين نوا * نه مرا در چنگ مضرابى به ساز اين رباب
ورنه مىدانم كه مىدانى به صد برهان كه من * شستهام تا لب به خون دل درين بحر سراب
بر لب لبتشنهء آتشپرست من نزد * هيچكس جز گوهر مدح شهم يك قطره آب
نامهها كردم به نامش هم ز نظم و هم ز نثر * نسخهها دارم به مدحش هم رساله هم كتاب
امتثال اين اشارت را اگر خواهى كنم * زين كتان يك تار فرش جلوهگاه ماهتاب
كرده بودم تهنيتسنجى در ايام جلوس * چون نسيم صبحدم وصف طلوع آفتاب
فرصت عرض زبانى تا به امروزم نداد * نارساييهاى طالع از گرانيهاى خواب
نكته اين بودست كز بس امتداد دولتش * بعد چندين سال گردد اول دولت حساب
چون كنون توفيق عرضم شد ز سر گيرم سخن * تازه سازم اين كهن مطلع به چندين آب و تاب
تجديد مطلع
[ بر سرير پادشاهى پادشاه كامياب ]
بر سرير پادشاهى پادشاه كامياب * جلوهگر گرديد چون بر تخت گردون آفتاب
كودكى از سرگرفت اين پير بازيگوش چرخ * زال گيتى را مبدّل گشت پيرى با شباب
تيرگى برخاست از روى زمانه آنچنان * كز فروغ مهر برخيزد بخار از روى آب
گو زليخاى جهان از سر جوانى تازه كن * مصر گيتى را فزود از نور يوسف آب و تاب
پايه بالا رفت تخت سلطنت را تا به عرش * سر به گردون سود تاج خسروى چون آفتاب
طعنه بر شكّر ز شيرينى زند شيرين مُلك * دست مهر خسرو عهدست او را طرّه تاب
خسرو اقليم آرا داور آفاق گير * صفدر خورشيد مغفر فارِسِ گردون ركاب
شاه دريا دل صفى شاهنشه گردون كه هست * آفتاب از تيغ عالمگير او در اضطراب
پردهاى از خيمهگاه حشمت او آسمان * ذرهاى از جلوهگاه مركب او آفتاب
سبزهپرور در رياض دهر جودش چون مطر * سايهگستر بر سر آفاق عدلش چون سحاب
آفتاب از هيبت شمشير قهرش لرزه زن * وز كمند ديو بندش آسمان در پيچوتاب
آسمان درگاه او را مىتواند شد محيط * گر تواند بر سر دريا زدن خرگه حباب
چون شكارانداز دل گردد به شاهين نگاه * در نهاد مرغ دل آرام گردد اضطراب