تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
آنكه در تقصير طوف بار گاهش سالها * نه سؤال از من پذيرفتى نه رنجش نه جواب آنكه چون مىديديم پامال حسرت روز و شب * رو به اين درگاه مىكردى درنگم را شتاب با تو مىگفتم كه تقصيرم نه تقصير منست * كز خجالت در حجابم وز حيا در احتجاب پنبه نه در گوش و بشنو از زبان خامشى * قصهء تمهيد عذرم فصل فصل و باب باب نه مرا در دست قانونى به طرز اين نوا * نه مرا در چنگ مضرابى به ساز اين رباب ورنه مىدانم كه مىدانى به صد برهان كه من * شسته‌ام تا لب به خون دل درين بحر سراب بر لب لب‌تشنهء آتش‌پرست من نزد * هيچ‌كس جز گوهر مدح شهم يك قطره آب نامه‌ها كردم به نامش هم ز نظم و هم ز نثر * نسخه‌ها دارم به مدحش هم رساله هم كتاب امتثال اين اشارت را اگر خواهى كنم * زين كتان يك تار فرش جلوه‌گاه ماهتاب كرده بودم تهنيت‌سنجى در ايام جلوس * چون نسيم صبحدم وصف طلوع آفتاب فرصت عرض زبانى تا به امروزم نداد * نارساييهاى طالع از گرانيهاى خواب نكته اين بودست كز بس امتداد دولتش * بعد چندين سال گردد اول دولت حساب چون كنون توفيق عرضم شد ز سر گيرم سخن * تازه سازم اين كهن مطلع به چندين آب و تاب

تجديد مطلع

[ بر سرير پادشاهى پادشاه كامياب ]

بر سرير پادشاهى پادشاه كامياب * جلوه‌گر گرديد چون بر تخت گردون آفتاب كودكى از سرگرفت اين پير بازيگوش چرخ * زال گيتى را مبدّل گشت پيرى با شباب تيرگى برخاست از روى زمانه آن‌چنان * كز فروغ مهر برخيزد بخار از روى آب گو زليخاى جهان از سر جوانى تازه كن * مصر گيتى را فزود از نور يوسف آب و تاب پايه بالا رفت تخت سلطنت را تا به عرش * سر به گردون سود تاج خسروى چون آفتاب طعنه بر شكّر ز شيرينى زند شيرين مُلك * دست مهر خسرو عهدست او را طرّه تاب خسرو اقليم آرا داور آفاق گير * صفدر خورشيد مغفر فارِسِ گردون ركاب شاه دريا دل صفى شاهنشه گردون كه هست * آفتاب از تيغ عالمگير او در اضطراب پرده‌اى از خيمه‌گاه حشمت او آسمان * ذره‌اى از جلوه‌گاه مركب او آفتاب سبزه‌پرور در رياض دهر جودش چون مطر * سايه‌گستر بر سر آفاق عدلش چون سحاب آفتاب از هيبت شمشير قهرش لرزه زن * وز كمند ديو بندش آسمان در پيچ‌وتاب آسمان درگاه او را مىتواند شد محيط * گر تواند بر سر دريا زدن خرگه حباب چون شكارانداز دل گردد به شاهين نگاه * در نهاد مرغ دل آرام گردد اضطراب
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 102 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده