تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
پشت نه بر بستر خاكستر و بيدار باش * آشنايى كم كند با ديدهء آيينه خواب با سبكبارى توان از فتنه‌ها آسوده بود * سايه را در بحر دامن تر نمىگردد به آب شربت وصل بتان را ز هر هجران چاشنيست * در مذاق از دولت تلخى بود شيرين گلاب بس كه كاهل جنبشم باشد شتاب من درنگ * بس كه كامل خواهشم باشد درنگ من شتاب بر سر راه تماشايش ز حسرت سوختم * چون ز خود افتاده‌تر ديدم در آنجا آفتاب سجده كردم درگهش را چوب بر فرقم شكست * جرم كس نبود كه دارد آن عبادت اين ثواب فتنه‌گرتر گشت چشمش نالهء دل تا شنيد * در مشام مست طوفان مىكند بوى كباب چون لب ساعر افق گرديد بر خورشيد مى * چهرهء ساقى شفق‌گون گشت از عكس شراب فال آن ابرو ز ديوان نكويى ، كرده است * بيت دلچسبى ادا دارى بلندى انتخاب با چنين مهرى كه من دارم عجب نبود كه من * گر به دوزخ باشم از دوزخ براندازم عذاب چهره چون افروختى ما را ترنّم تازه شد * چون گلستان تازه مىگردد غزل‌خوانيست باب

تجديد مطلع

[ اى به ديدار گل رويت چمن را آب و تاب ]

اى به ديدار گل رويت چمن را آب و تاب * غنچه بهر بردن نامت دهن شويد به آب روز ديدار تو روز عيد قربان منست * چشم قربان را فرو بستن نمىبينم صواب شعلهء من اين همه تندى نمىدانم ز چيست * كشتن پروانه‌اى چندين ندارد اضطراب خاك گشتم در رهت كز جلوه بر بادم دهى * همچو آتش سر كشيدى از من و من گشتم آب با همه تابى كه زلفت در سر هر موى داشت * گر نمىدادم دلش يك دم نمىآورد تاب گرچه كردى در تطاول دست كاكل را دراز * هيچ كوتاهى ندارد زلف هم در پيچ‌وتاب شيوه‌هاى دلربا دارى يك از يك تازه‌تر * بىوفايى بىعدد نامهربانى بىحساب من نمىدانم چه وصفت گويم از اوصاف حسن * بىحقيقت بىمروت پرعتابى كم جواب در سرا پاى تو يك مو بىاداى حسن نيست * پاى تا سر در نكويى انتخابى انتخاب حال من دانسته ، نادانسته كردى چون كنم * با تجاهل همعنانى با تغافل هم‌ركاب گر ز من بىتابيى سر زد گناه شوق بود * بر اصول درد رقصد نبض دل در اضطراب ابروى پرعشوه‌اى دارى و چشمى كم نگاه * خاطرى وعده فرامش كن لبى حاضر جواب غمزه‌هايت زود جنگ و عشوه‌ها دير آشتى * جلوه‌ها حسرت گداز و فتنه‌ها زنجير تاب فتنه را زنجير سر دادست زلف سركشت * تا به زنجيرش كند عدل شه گردون حساب آنكه در اهمال سعى خدمتش بيگاه و گاه * عمرها گه جنگ با من داشتى گاهى عتاب