پشت نه بر بستر خاكستر و بيدار باش * آشنايى كم كند با ديدهء آيينه خواب
با سبكبارى توان از فتنهها آسوده بود * سايه را در بحر دامن تر نمىگردد به آب
شربت وصل بتان را ز هر هجران چاشنيست * در مذاق از دولت تلخى بود شيرين گلاب
بس كه كاهل جنبشم باشد شتاب من درنگ * بس كه كامل خواهشم باشد درنگ من شتاب
بر سر راه تماشايش ز حسرت سوختم * چون ز خود افتادهتر ديدم در آنجا آفتاب
سجده كردم درگهش را چوب بر فرقم شكست * جرم كس نبود كه دارد آن عبادت اين ثواب
فتنهگرتر گشت چشمش نالهء دل تا شنيد * در مشام مست طوفان مىكند بوى كباب
چون لب ساعر افق گرديد بر خورشيد مى * چهرهء ساقى شفقگون گشت از عكس شراب
فال آن ابرو ز ديوان نكويى ، كرده است * بيت دلچسبى ادا دارى بلندى انتخاب
با چنين مهرى كه من دارم عجب نبود كه من * گر به دوزخ باشم از دوزخ براندازم عذاب
چهره چون افروختى ما را ترنّم تازه شد * چون گلستان تازه مىگردد غزلخوانيست باب
تجديد مطلع
[ اى به ديدار گل رويت چمن را آب و تاب ]
اى به ديدار گل رويت چمن را آب و تاب * غنچه بهر بردن نامت دهن شويد به آب
روز ديدار تو روز عيد قربان منست * چشم قربان را فرو بستن نمىبينم صواب
شعلهء من اين همه تندى نمىدانم ز چيست * كشتن پروانهاى چندين ندارد اضطراب
خاك گشتم در رهت كز جلوه بر بادم دهى * همچو آتش سر كشيدى از من و من گشتم آب
با همه تابى كه زلفت در سر هر موى داشت * گر نمىدادم دلش يك دم نمىآورد تاب
گرچه كردى در تطاول دست كاكل را دراز * هيچ كوتاهى ندارد زلف هم در پيچوتاب
شيوههاى دلربا دارى يك از يك تازهتر * بىوفايى بىعدد نامهربانى بىحساب
من نمىدانم چه وصفت گويم از اوصاف حسن * بىحقيقت بىمروت پرعتابى كم جواب
در سرا پاى تو يك مو بىاداى حسن نيست * پاى تا سر در نكويى انتخابى انتخاب
حال من دانسته ، نادانسته كردى چون كنم * با تجاهل همعنانى با تغافل همركاب
گر ز من بىتابيى سر زد گناه شوق بود * بر اصول درد رقصد نبض دل در اضطراب
ابروى پرعشوهاى دارى و چشمى كم نگاه * خاطرى وعده فرامش كن لبى حاضر جواب
غمزههايت زود جنگ و عشوهها دير آشتى * جلوهها حسرت گداز و فتنهها زنجير تاب
فتنه را زنجير سر دادست زلف سركشت * تا به زنجيرش كند عدل شه گردون حساب
آنكه در اهمال سعى خدمتش بيگاه و گاه * عمرها گه جنگ با من داشتى گاهى عتاب