تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
ز دهر روى به رفتن نهد پريشانى * به اضطراب‌تر از اضطراب خندهء گل كند ملال شتابى به رفتن از دلها * كه بر درنگ نهد پى شتاب خندهء گل جهان ز عدل تو معمور آن‌چنان‌كه كشد * چمن ز رنگ خزانها گلاب خندهء گل چنان شكفته شود عالم از رخت كه ز عيش * به زلف ناله فتد پيچ و تاب خندهء گل چمن ز لطف تو سيراب آن‌چنان گردد * كه در خزان نشود قحط آبِ خندهء گل خدايگانا آن عاشقم كه بهر دلم * نمك خراج فرستد كباب خندهء گل تبسم لب زخمم چو عرض فيض دهد * به دخل شيب نويسم شباب خندهء گل كنم به شاهد مدح تو چون غزل‌خوانى * قصيده‌اى بطرازم جواب خندهء گل اگرنه معجزهء مدحتت بود دانم * كه فكر كوته من نيست باب خندهء گل چه شد كه فيض به من از تو بىحساب آمد * كسى ز باغ نگيرد حساب خندهء گل مرا به مدح سراييدن تو باعث شد * همين بسست چمن را ثواب خندهء گل اگرچه زخمى صد حسرتم كه در فن شعر * گذشت فرصت من هم‌ركاب خندهء گل ولى تبسم زخمم دعاى دولت تست * مبين خطاى من و بين صواب خندهء گل هميشه تا چمن از بهر بردن نامت * دهان غنچه بشويد به آب خندهء گل رواج سكهء دولت ز يمن نام تو باد * چنان كه رونق گلشن ز تاب خندهء گل

25 در مدح صدر ، و وصف آستانهء حضرت معصومه ( ع )

[ به خانه‌اى كه تو كردى دمى درو مسكن ]

به خانه‌اى كه تو كردى دمى درو مسكن * نرفت تا ابدش آفتاب از روزن ز رشك آينه سوزم از آنكه مىدانم * كه عكس روى تو گاهى درو كند مسكن ز شمع روى تو هر خانه‌اى كه نور گرفت * دويد پرتو خور همچو دود از روزن براى طينت حسن تو دست طبع بسى * به بيخت ريزهء خورشيد را به پرويزن چو هر كجا كه كمنديست از بلا و ستم * ز نارسايى بختم مراست در گردن كمند زلف تو كو دام محنتست و بلا * ندانم از چه سبب نيست هم به گردن من مراست غمكدهء سينه دايما تاريك * اگرچه دارد از امداد چاك صد روزن ز ضعف قوّت رحلت نماند ورنه مرا * نفس برون شده بودى هزار بار از تن اميد جغد چنانم نشسته در پس مرگ * كه هست گويى ميراث‌خوار كلبهء من فلك ز كينه گذشت و زمانه مهر گزيد * تو همچنان به جفا ايستاده عهدشكن