ز دهر روى به رفتن نهد پريشانى * به اضطرابتر از اضطراب خندهء گل
كند ملال شتابى به رفتن از دلها * كه بر درنگ نهد پى شتاب خندهء گل
جهان ز عدل تو معمور آنچنانكه كشد * چمن ز رنگ خزانها گلاب خندهء گل
چنان شكفته شود عالم از رخت كه ز عيش * به زلف ناله فتد پيچ و تاب خندهء گل
چمن ز لطف تو سيراب آنچنان گردد * كه در خزان نشود قحط آبِ خندهء گل
خدايگانا آن عاشقم كه بهر دلم * نمك خراج فرستد كباب خندهء گل
تبسم لب زخمم چو عرض فيض دهد * به دخل شيب نويسم شباب خندهء گل
كنم به شاهد مدح تو چون غزلخوانى * قصيدهاى بطرازم جواب خندهء گل
اگرنه معجزهء مدحتت بود دانم * كه فكر كوته من نيست باب خندهء گل
چه شد كه فيض به من از تو بىحساب آمد * كسى ز باغ نگيرد حساب خندهء گل
مرا به مدح سراييدن تو باعث شد * همين بسست چمن را ثواب خندهء گل
اگرچه زخمى صد حسرتم كه در فن شعر * گذشت فرصت من همركاب خندهء گل
ولى تبسم زخمم دعاى دولت تست * مبين خطاى من و بين صواب خندهء گل
هميشه تا چمن از بهر بردن نامت * دهان غنچه بشويد به آب خندهء گل
رواج سكهء دولت ز يمن نام تو باد * چنان كه رونق گلشن ز تاب خندهء گل
25 در مدح صدر ، و وصف آستانهء حضرت معصومه ( ع )
[ به خانهاى كه تو كردى دمى درو مسكن ]
به خانهاى كه تو كردى دمى درو مسكن * نرفت تا ابدش آفتاب از روزن
ز رشك آينه سوزم از آنكه مىدانم * كه عكس روى تو گاهى درو كند مسكن
ز شمع روى تو هر خانهاى كه نور گرفت * دويد پرتو خور همچو دود از روزن
براى طينت حسن تو دست طبع بسى * به بيخت ريزهء خورشيد را به پرويزن
چو هر كجا كه كمنديست از بلا و ستم * ز نارسايى بختم مراست در گردن
كمند زلف تو كو دام محنتست و بلا * ندانم از چه سبب نيست هم به گردن من
مراست غمكدهء سينه دايما تاريك * اگرچه دارد از امداد چاك صد روزن
ز ضعف قوّت رحلت نماند ورنه مرا * نفس برون شده بودى هزار بار از تن
اميد جغد چنانم نشسته در پس مرگ * كه هست گويى ميراثخوار كلبهء من
فلك ز كينه گذشت و زمانه مهر گزيد * تو همچنان به جفا ايستاده عهدشكن