تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
محمد بن حسن صاحب الزمان كه بود * پر از مدايح خلقش كتاب خندهء گل كند براى نثار شكفته‌رويى او * صبا به صحن چمن انتخاب خندهء گل رود ز خويش چو رنگ شكستهء عاشق * اگر تبسمش آيد به خواب خندهء گل ز ذوق خندهء لعل لبش چه گل چيند * دلى كه تا به ابد شد خراب خندهء گل چه خنده‌ها كه زند آفتاب دولت او * به تر شكفتگى آفتاب خندهء گل ز آب و تاب بهار شكفته‌رويى اوست * شكفتن چمن و آب و تاب خندهء گل به نسبت قدم او عجب مدان از خاك * كه باج سجده ستاند ز آب خندهء گل به پاىبوس تو خواهد كه جان نثار كند * و گرنه چيست چنين اضطراب خندهء گل پى شكفتگى بندگان حضرت تست * دعاى ته دلى مستجاب خندهء گل ملال اگرنه نصيب مخالف تو بود * چراست اين همه زو اجتناب خندهء گل نسب درست به لعل لب تو گر نكند * صبا حذر كند از انتساب خندهء گل اگر به ياد تو باشد عجب مدان كه دهد * فلك به گريهء عاشق خطاب خندهء گل تبسّم تو اگر پاى در ميانه نهد * چمن دگر نكشد بىحساب خندهء گل ز غيبت تو چنان قحط سال كام دلست * كه عندليب نشد كامياب خندهء گل بيا به خنده ده آب چمن كه بىتو نماند * ترشح مژه‌اى در سحاب خندهء گل ز هجر روى تو گل در چمن نمىشكفد * بيابيا و برافكن نقاب خندهء گل نديده چشم خرد در بهار شادابى * به غير لعل تو حاضر جواب خندهء گل بهار معجزه شاداب از تبسم تست * چنان كه چهرهء گلشن ز آب خندهء گل اگرنه وعدهء ديدار دولتت بودى * زكات ذوق ندادى نصاب خندهء گل ز استوارى عهد تو تا ابد نرود * ز پاى گريهء بلبل خضاب خندهء گل ز وصف غنچهء لعل تو فصل فصل پُرست * گذشته‌ام همه جا باب باب خندهء گل خرد ز گلشن بزم تو منفعل برگشت * چمن نديده نياورد تاب خندهء گل از آن زمان كه دلم در بهار حسرت تو * نهاد چشم چو بلبل به خواب خندهء گل هنوز ناله لبِ ذوق خويش مىبوسد * چه نشئه داشت ندانم شراب خندهء گل لب حسود ز زخم دلم چه مىپرسد * كه هست بىلب لعلت كباب خندهء گل چه نسبتست به بلبل اسير عشق ترا * خراب گريه كجا و خراب خندهء گل تبسمت جگر پاره مىكند پيوند * كتان درست كند ماهتاب خندهء گل جهان به لطف تو محتاج‌تر كه بلبل را * بهار گلشن عشرت به آب خندهء گل به رخش جلوه خوش آن دم كه تاختن گيرى * شكفته‌روىتر از آفتاب خندهء گل جهان ز نشئهء ديدار خويش مست كنى * چو ساكنان چمن از شراب خندهء گل