24 در منقبت حضرت صاحبالامر و العصر ( عج )
[ كنون خوشست كشيدن شراب خندهء گل ]
كنون خوشست كشيدن شراب خندهء گل * كه شسته است چمن رو در آب خندهء گل
كتان نالهء بلبل چه گل تواند چيد * ز برق شعشعهء ماهتاب خندهء گل
به عهد گريهء دريا كشم چه مىراند * چمن سفينهء خود در سراب خندهء گل
چمن طراز محبت به دست غم پرورد * نهال نالهء بلبل به آب خندهء گل
كسى كه محرم عشقست و حسن مىداند * سؤال نالهء بلبل جواب خندهء گل
چنين حيا زده رفتى به سير باغ و نداشت * رخ نزاكت شرم تو تاب خندهء گل
بدل به گريهء بلبل شود اگر يك شب * تبسّم تو درآيد به خواب خندهء گل
به نيم آه كه از سينه سركشد بىتو * فتد ورق ورق از هم كتاب خندهء گل
گل شكفتگى غنچه وقف صبحدمست * به وقت صبح توان انتخاب خندهء گل
من از خرابى و مستى همينقدر دانم * كه هست گريهء خويشم خراب خندهء گل
به عمر كوتهيم زان كمال خرسنديست * كه بيم شيب ندارد شباب خندهء گل
به عيش كوش كه عهد شباب مغتنمست * بسست نكته همين در شتاب خندهء گل
به عمر كوته امل را نفس دراز مكن * قياس كار كن از اضطراب خندهء گل
قدح به روى چمن كش كه مىشود ضامن * خطاى بادهكشان را صواب خندهء گل
عجب مدان كه به ديوان اجر محو كنند * گناه گريهء بلبل ثواب خندهء گل
تو رمزياب نهاى ورنه در مجارى عمر * كنايهها به تو دارد عتاب خندهء گل
بهار را ز عمل عزل كرد و مىگيرد * خزان كنون ز گلستان حساب خندهء گل
نگاه گرم بتان راست برق خرمن شرم * شكست گريهء بلبل حجاب خندهء گل
ز شرم غنچه چمن داغ بود و بلبل داغ * تو آمدى و گشودى نقاب خندهء گل
به باغ از پى تسكين دل شديم و شديم * هلاك نالهء بلبل كباب خندهء گل
به اين ملال به سير گُلم چه مىخوانى * متاع چهرهء من نيست باب خندهء گل
به گلستان دگر امّيد دلگشايى نيست * كه رفت عيش چمن در ركاب خندهء گل
بياض شعر تو فياض از تبسم فيض * به بزم ما شده نايب مناب خندهء گل
ولى تبسمش آنگه شود به خنده بدل * كه مدح شاهش بخشد نصاب خندهء گل
امام مشرق و مغرب كه مىتواند داد * تبسم لب لعلش جواب خندهء گل