نه به كار دين درند و نه به دنيا درخورند * مشتِ اين تنپرورِ مردم درِ مردار خوار
كار دنيا زين سفيهان خود آرا هرج و مرج * كار دانش زين تبهكاران رعنا خوار و زار
امت دجّال پر كرد اين جهان را حيف حيف * جاى مهدى خالى و پيداست جاى ذو الفقار
مهدى هادى امام ظاهر و باطن كه هست * قائم آل محمد حجت پروردگار
حجتى كز پرده چون برهان عقل آيد برون * پردههاى وهم را از هم بدرّد پود و تار
آن به صورت غايب و حاضر بمعنى نزد عقل * آن به ظاهر در نهان اما به باطن آشكار
كينه خواه عدل از ظلم ستمكاران دين * انتقام علم كش از جهل اهل روزگار
طالب خون شهيدان به ناحق ريخته * مرهم دلهاى مجروحان از ماتم فگار
ذو الفقار شاه مردان بركشد چون از نيام * خوش برآرد از نهاد دشمنانِ دين دمار
آفتاب دولتش چون پردهء شب بر زند * تيرگى برخيزد از عالم چو از دريا بخار
اختلاف جمله مذهبها برافتد از ميان * جمله كشتيها به يك جا زين يم آيد بر كنار
برفتد رسم دورنگى در ميان خاص و عام * پردهها را جملگى پيدا شود يك پردهدار
دانههاى مختلف از يك زمين گردند سبز * نخلهاى مفترق در يك هوا گيرند بار
نغمههاى ناملايم يك نوا آيد به گوش * سازهاى ناموافق را شود يك رشته تار
هست با اين دينفروشانش نخستين دار و گير * هست با اين نافقيهانش نخستين كارزار
باد قهرش بر كند از بيخ اين مشت حشيش * موج تيغش در ربايد همچو سيل اين مشت خار
درنوردد از نظر طومار اين وهم و خيال * پاك سازد صفحهء هستى ازين نقش و نگار
تا برآيد آفتاب دين ز ابر ارتياب « 6 » * تا شود در گرد كثرت عين وحدت آشكار
گردد از بس انتظام خلق در عهد خوشش * جملهء عالم يكى شهر و درو يك شهريار
قامت اين سرو بالا كاش آيد در خرام * تا قيامت را ببيند هركسى بىانتظار
جلوهء معشوق بر عاشق قيامت مىكند * شيعه را قسمت بود در عهد او عمر دو بار
معنى رجعت همين باشد به پيش شيعيان * گر مخالف منكر رجعت بود با كى مدار
از تشيع غير عشق و عاشقى باور مكن * كى توان بىعشق كردن اهل و مال و جان نثار
وعدهء ديدار جانان مرده را جان مىدهد * چون حيات و مرگ عاشق نيست جز در دست يار
چون توان ديدن پس از مردن همان ديدار دوست * گر دهم فياض جان زين مژده من معذور دار
هامش
( 6 ) - ارتياب ، شك ، ريب .