تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ور سپاهى گاه مركب كن گرو گاهى يراق * چون فتد كارى به دشمن جان بده عذرى ميار قرب شاهان را چه گويم هان در آتش‌رو مسوز * دل به درد آيد مگير و سر به شور آيد مخار مقتدايى را چه گويم هان عصا و هان ردا * جبه بار صد جمل دستار بار صد حمار به هرچه ، بهر شكار اين سگان پرفساد * به هرچه بهر فريب اين خران بىفسار من گرفتم عالم از تو كو خوشى كو دلخوشى * با هزاران اضطراب و با هزاران اضطرار منت فرمانبران و خدمت فرماندهان * وحشت بيگانگان و زحمت خويش و تبار چيست دانى در نظر قدر تو و دنياى تو * قدر كرمى كافتد از پوسيدگى وز سيب و نار چون توان دانست كاندر سر ندارى كرم سيب * آنچه دارى متصل در سر ز كبر و فخر و عار كآنچه دارى در تصرف از جهان پرغرور * كرم هم از سيب دارد غير ازين باور مدار پس تأمل كن ببين چون مىخورد بر گوش هوش * كرم اگر گويد به هر دم ليس مثلى فى الدّيار مطلب از دنيا نباشد غير ذات آخرت * در خزان برمىخورى از هرچه كاوى در بهار رنج دنيا از براى راحت عقبى خوشست * كس چه داند قدر نشئه تا نمىبيند خمار ملك مصر از چاه و زندان گشت يوسف را نصيب * كى نهال تازه جز از تربيت شد ميوه‌دار پير كنعان تا نبندد ديده از ديدار غير * كى جمال يوسف گم‌گشته بيند در كنار من ز خود گويم چه لازم شاهد آوردن ز غير * مطلب از خود چون مبيّن گشت با برهان چه كار هر دمم درياى زهرى در گلو سر مىدهد * جنبش اين آسمان و گردش اين روزگار من بدان شيرينيش در كام جان در مىكشم * كز هوس كس بوسه گيرد از لب شيرين يار كس چه داند آنچه من زين چرخ و انجم مىكشم * گلبنى دارم كه جز خارش نمىآيد به بار مردمان را مىسپارم زنده در خاك عدم * گر دمى از دامن خاطر بيفشانم غبار بس كه خوردم خون دل تا چشم برهم مىزنم * ارغوان زارى ز مژگان مىفشانم بر كنار آب ناخوردم و ليكن زهره‌ام از بيم آب * گل نچيدم ليك دستم شاخ گل از زخم خار ليك حاشا گر ز چرخ و گر ز انجم دانمش * كاندرين ميدان نبينم چرخ و انجم را مدار من ز خود منت‌پذيرم هرچه مىبينم ز چرخ * در سر كوى بلا شايستگى دارد غبار صيد دام شاخسار شوق نبود هر مگس * باب چنگال عقاب عشق نبود هر شكار كى گشايد پنجهء شهباز بر صيد جعل * كى نمايد شير نر روباه لاغر را شكار « 2 » كى تواند صعوه هم‌بازى شود با شاه‌باز * كى تواند جغد ناليدن به بستان چون هزار كى شود خفاش بيند چهرهء خورشيد را * كى شود ماهى سمندرسان . . . « 3 »
هامش
( 2 ) - اين قصيده فقط در يك نسخهء دانشگاه تهران بود و از اينجا به بعد نيز بيست و پنج بيت با خطى ديگر و بسيار ناخوانا در حاشيه نوشته شده بود . به جاى كلمات ناخوانا نقطه‌گذارى شد . ( 3 ) - با تصحيح قياسى : كى شود ماهى سمندرسان درآيد در شرار .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 92 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده