ور سپاهى گاه مركب كن گرو گاهى يراق * چون فتد كارى به دشمن جان بده عذرى ميار
قرب شاهان را چه گويم هان در آتشرو مسوز * دل به درد آيد مگير و سر به شور آيد مخار
مقتدايى را چه گويم هان عصا و هان ردا * جبه بار صد جمل دستار بار صد حمار
به هرچه ، بهر شكار اين سگان پرفساد * به هرچه بهر فريب اين خران بىفسار
من گرفتم عالم از تو كو خوشى كو دلخوشى * با هزاران اضطراب و با هزاران اضطرار
منت فرمانبران و خدمت فرماندهان * وحشت بيگانگان و زحمت خويش و تبار
چيست دانى در نظر قدر تو و دنياى تو * قدر كرمى كافتد از پوسيدگى وز سيب و نار
چون توان دانست كاندر سر ندارى كرم سيب * آنچه دارى متصل در سر ز كبر و فخر و عار
كآنچه دارى در تصرف از جهان پرغرور * كرم هم از سيب دارد غير ازين باور مدار
پس تأمل كن ببين چون مىخورد بر گوش هوش * كرم اگر گويد به هر دم ليس مثلى فى الدّيار
مطلب از دنيا نباشد غير ذات آخرت * در خزان برمىخورى از هرچه كاوى در بهار
رنج دنيا از براى راحت عقبى خوشست * كس چه داند قدر نشئه تا نمىبيند خمار
ملك مصر از چاه و زندان گشت يوسف را نصيب * كى نهال تازه جز از تربيت شد ميوهدار
پير كنعان تا نبندد ديده از ديدار غير * كى جمال يوسف گمگشته بيند در كنار
من ز خود گويم چه لازم شاهد آوردن ز غير * مطلب از خود چون مبيّن گشت با برهان چه كار
هر دمم درياى زهرى در گلو سر مىدهد * جنبش اين آسمان و گردش اين روزگار
من بدان شيرينيش در كام جان در مىكشم * كز هوس كس بوسه گيرد از لب شيرين يار
كس چه داند آنچه من زين چرخ و انجم مىكشم * گلبنى دارم كه جز خارش نمىآيد به بار
مردمان را مىسپارم زنده در خاك عدم * گر دمى از دامن خاطر بيفشانم غبار
بس كه خوردم خون دل تا چشم برهم مىزنم * ارغوان زارى ز مژگان مىفشانم بر كنار
آب ناخوردم و ليكن زهرهام از بيم آب * گل نچيدم ليك دستم شاخ گل از زخم خار
ليك حاشا گر ز چرخ و گر ز انجم دانمش * كاندرين ميدان نبينم چرخ و انجم را مدار
من ز خود منتپذيرم هرچه مىبينم ز چرخ * در سر كوى بلا شايستگى دارد غبار
صيد دام شاخسار شوق نبود هر مگس * باب چنگال عقاب عشق نبود هر شكار
كى گشايد پنجهء شهباز بر صيد جعل * كى نمايد شير نر روباه لاغر را شكار « 2 »
كى تواند صعوه همبازى شود با شاهباز * كى تواند جغد ناليدن به بستان چون هزار
كى شود خفاش بيند چهرهء خورشيد را * كى شود ماهى سمندرسان . . . « 3 »
هامش
( 2 ) - اين قصيده فقط در يك نسخهء دانشگاه تهران بود و از اينجا به بعد نيز بيست و پنج بيت با خطى ديگر و بسيار ناخوانا در حاشيه نوشته شده بود . به جاى كلمات ناخوانا نقطهگذارى شد .
( 3 ) - با تصحيح قياسى : كى شود ماهى سمندرسان درآيد در شرار .