تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
درگه پادشه صورت و معنى كه بود * اعلى چرخ برين در بر قدرش اسفل پادشاهى كه به فرماندهى دنيى و دين * حكم او تا به ابد مىرود از روز ازل بو محمد حسن بن على العسكرى آنك * دو جهان را بود از حشمت او تنگ محل وسعت عرصهء ملك وى از آن بيشترست * كه محيط فلكش تنگ درآيد به بغل آستانش كشد از سجدهء خورشيد صداع * پاسبانش شود آزرده ز تعظيم زحل گرد بر گرد جهان گر كشد از حفظ حصار * لشكر حادثه در دهر نيابد مدخل ساكنان درش از دور چو نظّاره كنند * دوش بر دوش ببينند ابد را به ازل آسمان از اثر سجدهء خاك در اوست * هندوى پير كه بر جبهه بمالد صندل « 18 » چون به شب موكبش آهنگ سوارى گيرد * آفتاب آيد و در پيش فتد چون مشعل راه بر عرض گر افتد ز پى افتند به راه * ماضيش از طرفى وز طرفى مستقبل در حريمش كه ز استبرق « 19 » و سُندُس « 20 » فرشست * اطلس چرخ گليميست ولى مستعمل چرخ هشتم چه كند دامن خود پراخگر * درخور مجلس قدرش نبود اين منقل گر نگردد به مراد خدمش چرخ برين * بيم آنست كه معزول كنندش ز عمل آسمان صفّ نعاليست ز محفل‌گه او * كه درين صف نرسد صدرنشينى به زحل گر به دشت ختنِ خُلق ويش افتد راه * مهر ديگر نكند ميل چراگاه حمل « 21 » تا بوَد نقل وى از عقل چه منت كس را * پيش خورشيد چه حاجت كه فروزى مشعل بيند ار عقل دويم مكتب علمش ترسم * كه فراموش كند صحبت عقل اول تا كه شد دايهء تقدير قضا كم پرورد * اين‌چنين طفل در آغوش مبادى و علل مدت جاه و جلال تو خدا داند و بس * به ابد كس نرسيدست و نديدست ازل سبب ذاتى پيوند حوادث به قديم * علت غايى ايجاد ثوانى ز اول گر نبودى شرف ذات تو منظور قضا * تا ابد كارگه چرخ بماندى مهمل در زمين بوس تو گردون ز قضا سبقت خواست * روز اول كه شد آرامگهت اين مَرجَل « 22 » عقل اول ز كمين بانگ به وى برزد و گفت * تو كيى تا كه درين سلسله جويى مدخل اين تجردگه قدسست و قدمگاه قدم * اين سراپردهء عزّست و حرمگاه ازل تو كيى تا كه درين پرده شوى محرم راز * تو كيى تا كه درين ذروه كشى رخت امل
هامش
( 18 ) - صندل ، چوبى است خوش‌بو و داراى خواص درمانى . ( 19 ) - استبرق ، ديباى ستبر . ( 20 ) - سندس ، ديباى بسيار لطيف و نازك . ( 21 ) - يعنى با خلق خوش وى نيازى به بهار طبيعت نيست . ( 22 ) - مرجل ، نوعى چادر يمنى ، كنايه از دنيا .