تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
باغ چون نسخهء تصوير درآيد به نظر * صورت غنچه و گل نيم‌رخ و مستقبل « 7 » بس كه كج‌كج نگرد جانب سوسن از شرم * بيم باشد كه شود ديدهء نرگس احول مژده عشاق چمن را كه حلالست حلال * بوسه از كنج لب غنچه چو آب از جدول گر ندارد سر تسخير ملك همچو پرى * گرد خود بهر چه از هاله كشد مه مَنَدل « 8 » چشم زخمى رسد ار شيشهء مى را در باغ * اثر ناميه‌اش زود كند سد خلل اى دل امروز مده دامن رندى از كف * كار فردا بكند عفو خدا عز و جلّ فصل شوخست نظر را نگذارد بيكار * حسن خوبست كه دانسته كند ترك جدل شوخى فصل بهارست و مرا پاى طلب * در نگارست ز بىطالعى از رنگ كسل ليك پنهان نظرى هست مرا در چمنى * كاين بهارست از آن باغ و چمن رسم « 9 » و طلل « 10 » اين همه حسن كه بر خويش فروچيده بهار * نيست چون حسن طبيعت كه مثالست و مثل شاهد طبع اگر پرده كشد بنمايد * لاله و گل به مثل صورت عُزّى « 11 » و هُبَل « 12 » جلوه در پردهء فانوس طبيعت دارد * پرتو شمع ابد سوز شبستان ازل شاهد حسن طبيعت نكشد منت رنگ * در بر جوهر ذاتى چه حُلى « 13 » و چه حُلل « 14 » صافى طينت آيينه بهار عجبيست * كآفتابش نكشد منت تحويل حمل « 15 » بر گل و لالهء اين باغ و بهار آفت نيست * ديدهء آينه بايد برى از زنگ سَبَل ( 6 ) دل برين نقش برونى ننهد عاشق حسن * ندهد خاصيت رفع صداع اين صندل شكر للّه كه به مِصفات « 16 » فراموشى خويش * كرده‌ايم آينهء حسن طبيعت صيقل محو در پرتو شمع چِگِل « 17 » خويش شديم * صورت نوعى آيينه نموديم بدل زنگ در آينهء خاطر همت نگذاشت * صيقلِ خاكِ درِ درگهِ سلطان اجل
هامش
( 7 ) - مستقبل ، تصوير تمام رخ . ( 8 ) - مندل ، دايره‌اى كه افسونگران بر دور خود كشند و در ميان آن نشينند و به تسخير جن و ارواح مشغول شوند . ( 9 ) - رسم ، اثر و بقيهء خانه و باغ . ( 10 ) - طلل ، ويرانه ، نشان‌سراى ويران . ( 11 ) - عزّى ، يكى از دو بت معروف قريش در جاهليت و ديگرى « لات » نام داشته و اعراب بت‌پرست آنها را دختران خدا مىدانستند . ( 12 ) - هبل ، نام بت اعظم قريش كه در كعبه بود . ( 13 ) - حلى ( ج حلى ) ؛ حلى ، پيرايه و زيور ( از سنگ و معدنيات ) . ( 14 ) - حلل ( ج حلّه ) ؛ حلّه ، برد ، جامهء ابريشمى . ( 15 ) - تحويل آفتاب به برج حمل كنايه از موسم بهار است . ( 16 ) - مصفاة ، صافى ، وسيلهء پالايش . ( 17 ) - چگل ، نام شهرى در تركستان قديم كه مردم آن به زيبايى و تيراندازى معروف بوده‌اند .