تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

22 در مدح امام حسن عسكرى ( ع )

[ تا كى از حوت كند جا به حَمَل مهر بدل ]

تا كى از حوت كند جا به حَمَل مهر بدل « 1 » * اى خوش آن روز كه نه حوت بماند نه حمل روز و شب عربده دارند به هم در تطويل * گاه آن اقصر ازين آيد و گاهى اطول شب كه چون اول ظلّ دويم از حد مىرفت * گشت در كوتهى از سايهء پيشين اميل روز كز صبح نخستين نفسى كم مىزد * همچو واعظ به درازى نفس گشت مثل روز و شب در قَصَر « 2 » و طول گرفتار و مرا * غم كوتاهى عمرست و درازى امل پيش‌پايى نتوان ديد به اين شمع حيات * فكر ماضى بگذاريم و غم مستقبل در چمن بر سر نازست گل امروز و مرا * غم فردا نگذارد كه كنم طرح غزل سخن هركه درآيد ز ميان مىگويد * كس نديدست ابد را ز گريبان ازل فكر عريانى خود پيش از آن كن كه ترا * در بر روح شود جامهء تن مستعمل خلعت زرد خزان چون ز برافكند چمن * سبزه بر دوش وى افكند قباى مخمل تو هم اين جامهء خاكى اگر از برفكنى * اطلس چرخ ترا تنگ درآرد به بغل هان بهار آمد و بلبل به تقاضاى نسيم * فكر آن كرده كه صد قول درآرد به عمل من كه در مكتب گل طفل نخستين سبقم « 3 » * بلبل از من سبق نغمه گرفتى به جَذَل « 4 » قدرتم نيست كه لب تر كنم از آب سخن * زهره‌ام نيست كه انديشه كنم طرح غزل بلبل آوا زن و من گوش بر آوا ز صَمَم « 5 » * گل نظاره طلب و ديده گرفتار سبل « 6 » هر بغل پرگل و چون گلبنى آفت زده‌ام * برگ سبزى نتوانم كه برآرم ز بغل شيشهء غنچه پر از لخت جگر در دل باغ * ساغر لاله پر از بادهء خون بر سر تل در چنين فصل كه از فيض هوا نزديكست * غنچه را باز شود عقدهء ما لا ينحل غنچهء خاطرم ازبس‌كه گره در گرهست * نگشايد اگرم يار درآيد به بغل جوى اشكست روان بر رخ و عكس رخ من * همچو برگى كه فتد گاهِ خزان در جدول اثر فيض هوا بين كه پر از اخگر دل * سبزه چون غنچه درآيد به نظرها منقل
هامش
( 1 ) - كنايه است از فرا رسيدن فصل بهار . ( 2 ) - قصر ، كوتاهى . ( 3 ) - سبق ، مقدار درسى كه هر روز به دانش‌آموز بياموزند . ( 4 ) - جذل ، شادمانى . ( 5 ) - صمم ، كرى ، سنگينى گوش . ( 6 ) - سبل - ق 20 / 4 .