حديث نبوى « انا من اللّه و الخلق منّى » كاشف نقاب اين سرّ است ؛ و اللّه اعلم .
و چون انسان بدين نعمت خانه درآمد و شروع در تمتع خواست كه كند ، معلّم
« عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ »
« 1 » به گوش هوشش گفت كه تو ميهمانى و غريب و تا اين اشياء را حقيقت و مزاج و خاصيت ندانى و بنايى معين نسازى و مرتبه و مقدارى مقرر نكنى كه ملايم فطرت تو باشد تصرف در آن كردن از « 2 » حكمت نيست . پس شروع كرد و همه را مرتبه و حدّ و حكم و اثر معين داشت و نگاهبانان بر آنها تعيين كرد ؛ اما حقايق اشياء و ضبط مراتب را به محققين عرفا سپرد و رعايت احكام بر وجه اتم به ارباب معاملات و حدود و رسوم خواص و اثر به علما و حكما ، و ارائهء طريق حق و تعيين عبادات بر وفق اقتضاى ربوبيت و رسانيدن اخبار الهى و ضبط صورت و حفظ صحت عالم و راهنمائى به سر منزل اصلى ، و خلاصى گرفتاران و رسانيدن حق به حقداران به ارباب شرايع و انبيا تعلق گرفت ، و نيابت انبيا به اوليا و حفظ صور شرايع به فقها و سياسات به ملوك ، و همچنين هر طايفه - على حسب درجاتهم - به مرتبه [ اى ] معيّن شدند و تفصيل اين سير و معاملات در كتب قوم مسطور است و به انحاى متنوع مذكور . و غرض اينجا اشارتى بود كه اهل استعداد را بشارتى رساند .
پس جمعى كه حفظ طريق و رهنمائى به ايشان مفوّض بود ، ابتدا مراجعت از اسفل طبيعت نموده ، طى منازل - كه آمده بودند - كردند و به وطن اصلى خود رسيدند ، و از آنجا باز مأذون شده ، سفر ثالث به رفاقت وحى كرده ، از راه بصيرت و استبصار اينجا به دليلى و رهنمايى اشتغال نمودند ، و نايبان تا انقضاى زمان مىنمايند .
و چون آنچه مذكور آمده ، مشعور شد ، بايد دانست كه نقش هيكل انسانى و تشخصات افراد برطبق تعيّن روح اوست به اوصاف حميده و ذميمه ، و علم قيافه ، شاهد اين معنى است و ظاهر و باطن او تمام علم است . و نيز بيايد دانست كه افراد انسان مركبند از روحى و بدنى . و روح ايشان به حسب استعداد شامل مراتب
هامش
( 1 ) . علق ، 5 .
( 2 ) . مج : نزد حكمت .