آن را به لسان شرع عرش نامند . باز جايگاه خصوصياتش كه كرسى خوانند ، پس كارخانهء افعال كلى و نگارخانهء صور نوعى ، كه فلك البروج و فلك الثوابت باشد ، پس باقى خزاين « 1 » و امتعه را هريك محلى معين شد تا هفت سماء و چهار ركن به انجام رسيد و سكنهء عالم ارواح خدمه و سدنه را در اين مشعل و چراغ از آتشكدهء وسط افروخته شد و كارخانهها به دور افتاد و استاد طبيعت كمر بسته ، هرچه اذن يافت از سركاردار اين كارخانهها كه نفس كليه نام اوست ، تهيه نموده برطبق اراده او به نظر درمىآورد . پس نعمت خانهء مواليد ترتيب يافت و الوان « 2 » نعم از لطيف و كثيف بر سماط اظهار كشيدند و انسان حقيقى بر مركب حقيقت نوعيه نشسته ، هزار ميخى تشخيص كه در كارخانهء علّم الاسماء بر قامتش آراسته بودند ، پوشيده به سير نعمتخانهء اسفل سافلين شخصيت و جزئيت شتافت ، كه از آن تمتع گيرد . و همين كه عصاى عقل جزئى به دست گرفته ، از دار « 3 » آخر حيوان پاى بيرون نهاد ، از بالاى كنگرهء احسن تقويم سروش ايمان عطائى ندا در داد كه : اى پروردهء وجود و اى خازن جواهر هست و بود ، مبادا آنچه از تو مقصود است ، فراموش كنى و زاد راهى كه در انبان تشخص توست صرف خدمتكاران كرد . از بىتوشگى آنجا بازمانى . پس چون اين ندا شنيد ، يادش آمد كه « 4 » از او آينگى خواستهاند و در مقابل مىبايد ايستاد تا پرتو جمال مطلق دريابند . و چون نقطهء اسفل سافلين در مقابل اعلى عليين بود ، همانجا به خصوصيتى كه داشت در برابر ايستاد تا وجه مطلق واحد حقيقى در مرا ياى آن خصوصيات پرتو انداخت و هريك انطباع وجهى را قابل آمدند : بعضى جمال صرف ، و بعضى جلال صرف ، و بعضى ممتزج و به زبان استعداد آن وجه را به حكمى كه از مرآت به صورت منطبعهء او تعلق گرفته بود ستودن گرفتند و وجه مطلق است و حكم خصوصيت از مرآت چه خنجر مصقول صورت مدار را طولانى نمايد و حديث قدسى « انا عند ظنّ عبدى » « 5 » ، پى مؤيد اين حكم است ؛ همچنانچه
هامش
( 1 ) . مج : خزائن ذات و امتعه .
( 2 ) . مج : انواع .
( 3 ) . مج : آخرت حيوان .
( 4 ) . مج : از او نيكى .
( 5 ) . جامع الاخبار ، ص 186 . اوصاف الاشراف ص 56 . عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 289 .