تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
قوا بازماند ، به دوزخ مىافتد . زيرا كه بهشت و دوزخ دو عالمند كه بر پى اين صورت واقعند كه هرچه به اين صورت نرسد ، او را به بهشت كار نيست ، و اللّه اعلم . و چون تلويحى بر حقيقت انسان نموده شد و اهل استعداد را معرفت مجملى بدان حاصل آمد ، واجب ديد كه باز نمايد كه انسان از كدام ملك است و منشأش كجاست و سيرش به كدام مرزوبوم افتاده و چه متاع و چه حرفت دارد و نسبتش چيست ؟ بدان - نوّر الله « 1 » تعالى قلبك و قلوبنا بنور المعرفة - كه چون شاهد ارادهء اوّلى از غرفهء قدم سر برآورد ، انسان حقيقى به جهت اينكه جمال و جلالش از مغرب عدم ذاتى ، چون تخت بلقيس كمتر از طرفة العين پيش تخت سليمان وجود مطلق حاضر آمد و به خلعت خاص وجود عام مخلّع شد و جميع خصوصيات وجودى طراز معلمش ساختند و در لذّت آن الباس ، چنان مستغرق شد كه از غايت همان از ماهيت او با او خبر نبود ، و از اين جهت كه اين صوفى صومعهء قدس ، مرقّع خصوصيات پوشيده ، او را ام الكتاب نام شد ، و بدان جهت كه احكام اين خصوصيات بر جريدهء علم ثبت نمود ، قلم اعلى لقبش افتاد ، و ازآن‌رو كه تحققش در نشأت عنصرى به حضرت محمّد رسول اللّه صلى الله عليه و آله است ، حقيقت محمدى است و حديث شريف « انّ الزمان قد استدار كهيئته يوم خلقه اللّه » « 2 » اشاره به اين معنى است و اسامى بسيار دارد ، هريك از جهتى ؛ مثل تعيّن اوّل و عقل كل و برزخ البرازخ و اوّل الأوائل و منشأ الصور و اسم اعظم حقيقى . چنانچه شاه نعمت الله - قدس سره - فرموده كه « اسم اعظم ، اول اسماء بود و صورتش معنى جدّ ما بود ، و نور مطلق و امثال اين . » و ثانى الحال كه تجلى حضرت اطلاق بر او پرتو انداخت ، از ماهيت خود جز در علم خود خبرى نيافت و چون از آن استغراق و هيمان نقل به علم كرد ، لذت آن هيمان را به امانت به جمعى سپرد كه از حضرت
هامش
( 1 ) . مج : يد اللّه . ( 2 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 240 . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 297 . التبيان ، ج 5 ، ص 217 .