خلق به معلوم خرد ملحق است * كآنچه به حقّ يافته [ اى ] آن « 1 » حق است .
و دريافت اين كمال موقوف بر معرفت نفس است كه در ضمن آن معرفت جميع مراتب وجود حاصل مىشود ، و معرفت نفس جز در خدمت اهل كمال ميسر « 2 » نيست ؛ الّا ما شاء اللّه تعالى . و بعد از وصول به خدمت كامل به عبادات و رياضات مناسب استعداد ، او را ابواب معرفت عالم آثار - كه آن را عالم شهادت و ملك نامند - بر روى بصيرت گشاده مىشود ، و باز عالم افعال كه - به ملكوت نزد بعضى و به غيب شهور است - بر او تجلى مىكند و از آنجا به عالم اسماء و صفات ، و باز به عالم ذات . و چون سيرش در اين عالم - كه به لاهوت از آن تعبير كردهاند - واقع شد ، حكيم علمش در رصدگاه يقين ثابت و ساير غيب و شهادت تحقيق مىنمايد . و اولا آفتاب ذات مطلق را از اوج غيب مطلق به اسطرلاب علم اليقين ارتفاع مىگيرد و انجم شئون ذاتى را از مطالع « 3 » شهادت مطلق ، طالع مىشمارد ليكن ثانى الحال در تباشير صبح عين اليقين ، حكم علم در اين قضيه انعكاس يافته زانچه طالع شهادت مطلق را شاهد ظهور ذاتى در وتد آيد و شئون از سطوت سطوح شمس وجود در غيم غيب مندمج نمايد ، باز چون نيّر « 4 » اعظم حق اليقين از سمت « 5 » الرأس استوا تابيدن گيرد ، ظل غيب و شهادت از ارض علم زائل شود ، اينجا از ليت و ابديت ، و ماضى و مستقبل ، در نقطهء حال مستهلك آمده ، « ليس عند ربى « 6 » صباح و لا مساء » وظيفهء وقت عارف گردد . پس در اين حال كه از ارباب صحوانيت ، اسقاط وسايط از علمش مىشود و هميشه به همان نسبت كه تعين اوّل را با حضرت اطلاق است ، جميع ذرات عالم افعال و آثار در نظر يقينش ثبوت مىيابد و در اين شهود متحقق بوده به همين نسبت كه وجههء خاص و رحمت رحيمى است ، حفظ و بقاى آثار مىبيند و از آيينه هر ذره و هر جزء لا يتجزى جمال شاهد حقيقة الحقائق در نظر تحققش تابان مىباشد و جميع عوارض و لوازم وجود
هامش
( 1 ) . مج : يافته است .
( 2 ) . مج : نيست و اللّه اعلم .
( 3 ) . مج : از مطالعه شهادت مىشمارد .
( 4 ) . مج : منير حق اليقين .
( 5 ) . مج : تحت الرأس .
( 6 ) . اصل آيه : ربك .