وجود مطلق به پاسبانى آن معين شدند و ايشان كه هيمان « 1 » و استغراق را به جان برگرفتند و در اين نشأت عنصرى از آن امانتداران به نام ملائكه [ 8 ] مهيمه خبر داد و نمودار آن هيمان و استغراق را در اين نشئهء عنصرى به افراد كامل الجذبه حواله نمود ؛ مثل خواجه محمد معشوق طوسى و امير على عيوب و شيخ لقمان سرخسى و امثال ايشان . و چون خود را مخلع به عموم و مطرّز به خصوصيات وجود يافت ، به جهت تمتع از آن ميل به خلوتخانهء عنصر اعلى نمود كه به زبان شرع مقدس عماء خوانند و در حكمت ، هيولاى كل ، و بانى آن خلوتخانه ، قدوم او را علت ظهور ذوات عالم امكان ساخت و عموم او را به سدنهء عالم جبروت ، كه امينان خزاين لاهوتند ، سپرد و خصوصياتش حواله به اسماى عظام شد كه به ترتيب آنها اقدام نمايند . پس او را بر مركب علّيّت ظهور سوار ساخته ، به شهرستان ذوات امكانى روانه ساختند و امينان و مربيان عموم و خصوصش رفيق داشتند كه در هر عالمى آنچه او را ضرور شود ، به او باز رسانند . و چون به سرحد عالم ظهور امكانى رسيد ، راحتى كه از خلعت « 2 » وجود عام يافته بود ، ياد كرده ، بدان لباس متلبّس شده ، داخل عالم ارواح شد و در مهمانخانهء روح اعظم منزل نمود . و به نوبت جميع ارواح امكانى تهنيت قدومش مىنمودند و بعلم خود با ايشان محاوره مىنمود و به حسب استعداد و لياقت هريك را از آن خصوصيات خود به راه آوردى ، مخصوص مىساخت تا جميع ارواح با متعلقان ايشان از عقول و نفوس بهرهور شدند و از دريافت او و اختصاص به عطيهء خصوصيت از او ، هريك عارف [ به ] مرتبهء خود آمدند و شكر قدومش به جاى آورده ، خدمتش به جان قبول نمودند و روح اعظم را به خاطر قرار يافت كه از حضرت اطلاق مأذون شده ، سرايى به جهت او ترتيب دهد كه چند روزى آنجا از خود تمتع گيرد . پس از حضرت خلّاق عليم اذن يافته ، عداد و آلات آن سرا به عالم هباء جمع نمودند . و از آنجا در عالم جسم كل تهيه داده ، به قالب مثالى در عالم صورت بر هم تطبيق دادند . و اوّل محل عمومش مرتب شد كه
هامش
( 1 ) . مج : كه هيمان را در اين نشأة عنصرى از آن امانت .
( 2 ) . مج : خلقت .