دست قدرت و ارادت ؛ چنانچه فرموده كه :
و انت الكتاب المبين الذى * با حرفه يظهر المضمر
و از اينجا شيخ الطائفه جنيد - قدس سره - گفت كه « لفظ القرآن « 1 » و بدن الانسان توأمان و معنى القرآن و روح الانسان توأمان ، و حقيقة القرآن و حقيقة الانسان شىء واحد . »
و اشارهء « و هى الهيكل الذى بناه بحكمته » ، بشارت است به اندراج امانت در آن . چه حكيمان جاى امانت و ذخيرهء خود را به حكمت مطلسم مىكنند و امانت اسماء و صفات الهى از روى جمع و احكام مظاهر آن در اين صورت انسان وديعت نهاده ، به حكمت قاهره . « و هى مجموع صور العالمين » . اما به مطابقه آفاق و انفس است . چه انسان انموذج وجود و هندسهء ايجاد است . و هم در اين معنى فرموده - عليه السلام - كه :
أ تزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر
و مختصر لوح محفوظ است . زيرا كه احاطهء جزئيات كه در لوح است ، او را نيست ، اما كليات « 2 » بالفعل در او موجود است و بعضى جزئيات عند التوجه نزد او حاضر ، چنانچه سيد التابعين ، اويس قرنى - قدس سره - فرموده كه : « من عرف الله لا يخفى « 3 » عليه شىء » . و شاهد بر هر غائب است كه مشاهدهء او مشاهدهء عالم غيب است كه همهء عالم غيب را در او نسخهء شاهد است و هم غايبان از طريق حق را او به شهود مىرساند و حجت بر جميع منكران است ، هم به علم و هم به كشف ، و طريق مستقيم به سوى همه خيرات است ، به واسطهء آنكه جميع مسافران عالم ملك و ملكوت را گذر بر اوست و همه از او به حقيقت خود مىرسند و به وجود كه خير محض است به او و اصل مىشوند و صراط كشيده ميان بهشت و دوزخ است . زيرا كه هر روحى كه گذر بر اين صورت كرد ، اگر از مطالب قوا و آلات و طبيعت آن بگذرد و به همراهى عقل راه طى كند ، به بهشت مىرسد ، و اگر به دست حواس و
هامش
( 1 ) . مج : لفظ الانسان و بدن القرآن .
( 2 ) . اساس : همه در او بالفعل است .
( 3 ) . اساس : من عرف ان لا يخفى .