هميشه مزيّن شود و وحدت در كثرت و كثرت در وحدت بىمزاحمت وحدت و كثرت باشد تو را ، و همچنانكه از پيش روى مىبينى ، از پس نيز بينى .
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
. و بلند ساختيم ذكر تو را كه نسبت عموم و خصوص مطلق ميانهء ذكر خود و ذكر تو داديم كه تصديق به رسالت تو مستلزم تصديق به وجود و وحدت خود ساختيم و لا عكس . و مرتفع داشتيم ياد تو را كه هم در علم ما و هم در وجود ما تو مقدمى و بىواسطه . و نيز اطلاق ذاتى ما كه نسبت ارتفاع از مدارك است به تو داديم كه حقيقت تو را مطلق داشتيم تا تمام تعيّنات وجودى در تحت تعيّن تو مستكن و مندمج آمدند .
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
. پس به تحقيق و درستى كه دشوارى ابهام و كليت و عموم ذاتى تو را اول در فضاى عالم علم ، آسانى ايضاح و امتياز و تعين داديم و ثانى الحال آن را در مراتب وجود امكانى تشخص و تفضيل بخشيديم . پس يك عسر تو در ميان دو يسر تحقق يافت ؛ چنانچه تعريف و تنكير عسر و يسر افاده مىنمايد به حسب قوانين عربيت .
فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ
. و چون « 1 » پشت تو را سبكبار ساختيم از ثقل ماهيات ممكنه ، و دشوارى كليت و اجمال تو را به آسانى جزئيت و تفصيل آورديم ، پس هرگاه كه بپردازى از تعيين احكام تفصيلى وجود حقيقت خود ، غلبهء مشاهدهء تجليات اسمائى و افعالى و آثارى بر وجه اتم تو را متحصل شود ، برپاىدار نسبت حكم اجمالى خود را به مشاهدهء تجلى ذات مطلق و رغبت نماى به حضرت ذات پروردگار خود و بگوى « ارحنى يا بلال » . « 2 » و هرگاه كه بپردازى از مرتبهء عموم حقيقت خود و مشاهدهء ذاتى غلبه كند ، چنان كه تو را از توجه به جانب تفصيل وجود باز مىداشته باشد ، بر پاى دار احكام خصوص حقيقت خود را و به مشاهدهء تجليات اسمائى و افعالى اشتغال نماى و به سوى پروردگار تو كه متجلى است از پردهء اسماء
هامش
( 1 ) . مج : چون ايشان .
( 2 ) . ارحنا يا بلال : كشكول شيخ بهايى ، ج 1 ، ص 195 . المحجة البيضاء ، ج 1 ، ص 377 . الوافى ، ج 7 ، ص 248 .