ذات وجود است لا به شرط به مرتبهء وجود به شرط لا . پس به مرتبهء وجود به شرط شىء كتب ظهور اتمام مىيابد و تأويل آن سخن كه تمام قرآن در فاتحه است و تمام فاتحه در بسمله ، از اينجا فىالجمله مشعور به مىشود ، و اللّه اعلم .
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
آيا نشكافتيم و بسط نداديم از براى تو اى محمد ( ص ) يعنى ، به تحقيق كه انبساط و شرح داديم صدر تو را . و دقايق وجودى كه در حقيقت تو - كه صدر ايوان وجود است - مندرج و بالقوه بود ، همه را منتشر و بالفعل ساختيم تا از عموم و كليت ، به خصوص و جزئيت نزول كرده تمام شرحهشرحهء سينه وجود عام براى تو يقين وجود خاص يافت و تجليات ذاتى و اسمائى و افعالى و آثارى با احكام آن براى ظهور شخصى تو متعيّن و ممتاز گشت از مرتبهء حقيقت تو . و هم از جملهء آثار شرح صدر تست كه ما ترا خبر داديم كه : « ما وسعنى ارضى و لا سمائى و لكن وسعنى قلب عبدى المؤمن » « 1 » و از تحقق همين نسبت است كه ابو يزيد ، كه شرحهاى از انشراح صدر توست و رقيقهاى از رقايق حقيقت تو ، مىگويد كه : « لو أنّ العرش و ما حوله مائة الف الف مرّة فى زاوية من زوايا قلب العارف ما احسّ بها » .
وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ
. و فروگرفتيم از تو گرانبارى حمل وجود امكانى و اندراج حقائق و ماهيات كه بر حقيقت دل تو بود كه برداشته بودى و سنگين ساخته پشت حقيقت تو را كه جانب امكانيه آن است . يعنى ، حقيقت تو از آن جهت كه به جانب حضرت ذات وجود مطلق دارد و در مشاهده است كه با تو آنجا نه ملك مقرب مىگنجد و نه نبى مرسل وجه توست و از اين جهت كه به جانب امكان دارد و حقائق ممكنه و ماهيات اشياء در آن مندرجند ، پشت و ظهور توست و تو ازين دو جهت خبر دادهاى كه « انا من اللّه و الخلق منّى » . پس ما اظهار و اخراج آن حقائق و ماهيات از تو كرديم تا سينهء تو منشرح باشد و پشت تو گرانبار نباشد تا هم از مشاهدهء ما ، تجليات اسمائى [ 6 ] و افعالى نيز بر تو وارد باشد و هم از تجليات اسمائى و افعالى مشهود ذاتى ما نصب العين تو باشد و مقام جمع الجمع به تو
هامش
( 1 ) . شرح الصحيفة السجادية ، سيد عليخان مدنى ، ص 394 . الوافى ، ج 11 ، ص 536 .