باز ظهور ايشان از دوش اجمال حقيقت وجود تو برداشته ، بر بساط تفضيل حقيقت وجود تو نهاد تا تو درين نشئه عنصرى خود از حال همه آگاهى ، و تربيت و هدايت همه مىكنى و احام و ما يحتاج همه على قدر مراتبهم از خزانهء « 1 » امر معيّن مىسازى كه :
« ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »
. پس آنان را كه مظاهر جمالند قهرمانند . « فقال له اقبل » وظيفه مىرساند ، و آنان كه مجالى جلالند ، خازن ثمّ قال له ادبر « 2 » ، قوت ما بالقوهء ايشان را به فعل مىآورد و چون تو در اين حال به مظهريت « 3 » غناى ذاتى تحقق دارى و عيالات تو سه طايفهاند : يكى اهل بهشت ذات ، دوّم ارباب جنّات اسماء و صفات ، سيّوم مرتهنان رياض آثار و افعال . وظيفهء عيالدارى تو اين است :
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ .
پس نظر به حال عيال وجود حقيقت خود كن ؛ اما آنكه يتيم باشد كه به حصهاى از ميراث تو اختصاص يافته ، فرزند دنيا و آخرت نباشند و تو از حال ايشان خبر داده باشى كه : و هما حرامان على اهل اللّه .
پس ايشان را پوشيده از سرّ حقيقت خود مدار و مگذار كه از حالت فطرى خود فروشكسته شوند كه به آلايش نشئهء حدوث ملوّث آيند ، چنانچه حارثه را گفتى كه اصبت فالزم .
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
و اما آنها كه حقيقت بر ايشان پوشيده باشد و به زبان استعداد و قابليت و حال از تو سؤال كنند كه اين كان ربّنا و از تو پرسند كه اوّل خلق چيست ؟ پس تو ايشان را منع از كشف سرّ حقيقت خود مطلقا مكن . و همچنانچه يكى را به « فى عماء » « 4 » و ديگرى را به « نورى « 5 » و روح نبيّك » « 6 » جواب دادى ، هر يك را همچنين كن تا چنان كه حقيقت تو در وجود تفصيلى جلوهگر است ، در علم تفصيلى نيز متجلى باشد كه « لو كان موسى حيّا لما وسعه الّا اتّباعى » . « 7 »
هامش
( 1 ) . مج : از خانه امر .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 10 .
( 3 ) . به مظهر امريت غنائى .
( 4 ) . نفى عامه .
( 5 ) . اول ما خلق اللّه نورى : معتقد الامامية ، ص 76 ، نفائس الفنون ، ص 51 .
( 6 ) . اول ما خلق اللّه نور نبيّك : بحار الانوار ، ج 15 ، ص 24 و ج 25 ، ص 22 .
( 7 ) . عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 121 . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 254 .