تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
نماند كه از آدم اهل بيت ، على بن الحسين بن على بن ابى طالب - سلام اللّه عليهم - مروى است كه اين آيه در كلام الهى ارجى است و اميدوارى به اين آيه بيش از جميع آيات است . چه تا يك شخص از امت در دوزخ باشد آن حضرت راضى نخواهد بود . بلى رحمة للعالمين چنين است .
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى .
تعداد بعضى از نعم به جهت اظهار شأن منعم « 1 » عليه است و استفهام انكارى مفيد ثبوت و تحقق . تأويلش : آيا نه پروردگار تو يافت گوهر يك‌دانه . چه هرچند غواص علم قديم در بحر امكان غوطه خورد ، غير از تو درّى نيافت كه در بزم تجلى زيور شاهد وجود شود . پس ترا كه بىنياز بودى از والدين ماده و مدت ، جاى داد در پيشگاه علم ، و ايوان وجود را مأواى تو ساخت و به خويش باز گرفت به بىواسطگى ؛ چنانچه تو از اين مقام خويش خبر داده‌اى كه : « انا من اللّه و الخلق منّى » . پس چون اراده اولى و حبّ ذاتى به تو متعيّن شده ، چرا آيينهء خاطر تو غبار گيرد از اقوال جاهلان حقيقت حال .
وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى .
و يافت پروردگار تو در مرتبهء عموم و كليت تو متحيّر در مشاهدهء ذات و راه نايافته به مشهد تجليات اسما و صفات . چه آنجا وجود غالب بر علم بود ؛ چنانچه تو خود از آن خبر داده‌اى كه : « كان فى عماء » پس چون در مقام شهود ذات حيران يافت ، راه نمود ترا به عالم تجليات شئون ذاتيه و مظاهر اسمائيه تا دايرهء وجود به سير حقيقت تو در آن مراتب ظاهر شد و تو در نشئهء شخصى عنصرى خويش تمام مراتب خود را شناختى . پس به جهت تلويح بر حال خود خبر دادى كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » . « 2 »
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى .
و يافت ترا پروردگار تو عايل كه عيال حقايق امكانيه در جوهر حقيقت تو مندمج بودند و تنگى كليت و عموم ايشان را محتاج غذاى وجود و كسوت ظهور ساخته بود . پس بىنياز ساخت و همه را به تفضيل از تو باز گرفت و
هامش
( 1 ) . مج : منعم است . ( 2 ) . اساس « فقد » را ندارد . مصباح الشريعة ، ص 13 . غرر الحكم ، ج 5 ، ص 194 .