تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
اصناف [ را ] به حسب اتحاد و اشتراك قرار مىدهد و حال از دو بيرون نيست كه اين ادراك برطبق واقع است ؛ يعنى ، در خارج به همانطور وقوع يافته كه مدرك عقل شده ، با آنكه وقوع خارجى مطابق ادراك نيست ، اما ادراك عقل مطابق واقع است ، يعنى ، اشياء بر نهجى واقعند كه عنوان مدرك شدن ايشان مر عقل را اين است ؛ يا آنكه عقل چنين واقع است كه ادراك او مر اشيا را چنين وقوع مىيابد . و على اىّ حال اين ادراك نفس الامرى است . به دليل اتفاق جميع عقلا كه بر فطرت سليمه‌اند . و شك نيست كه مواد ثلاث وجوب و امكان و امتناع از احكام « 1 » ثابتهء عقليه است و نظر به ذات و طبيعت « 2 » است ، نه امر خارج . و اقتضاى طبع ممكن احتياج به غير او است ، و آن ممتنع است كه ممتنع باشد . و ممكن نيست كه ممكن باشد . پس واجب است كه واجب باشد ؛ و اللّه اعلم . ديگر ، امرى شامل جميع موجودات مدرك عقل مىشود كه از آن به وجود و هستى خبر مىدهد و تحصل و تحقق اشياء را بدان مىداند و آن را عين ماهيت اشياء نمىداند . چه اشياء تبدّل مىيابند بىتبديل وجود ، مثل آنكه شبهى موجود « 3 » مدرك شد از مسافتى معينه و حكم بر شجريت آن نمود ، و چون مسافت كمتر شد ، حكم بر حيوانيت آن كرد ، و باز چون نزديكتر رسيد ، دانست كه انسانى است . پس آن شىء به حسب ماهيت در عقل تبدّل يافت ، اما در جميع اين حالات وجودش بر همان منوال اوّل ثابت بود و موجوديتش اصلا تبدّل و تغيّر نيافت . پس معلوم شد كه وجود زايد بر ماهيت است . پس چون اين وجود شامل را ملاحظه نمود ، او را نيز موجودى ادراك نمود ؛ مثل ساير موجودات ، ليكن همه به او موجود و او به نفس ذات خود موجود . و چون موجود نزد عقل آن است كه متّصف به وجود باشد ، و اينجا اتصاف محال ، چه شىء متصف به نفس خود و مقدم بر نفس خود نمىشود ، حكم كرد كه به نفس ذات خود ، موجود است و اين موجود - خواه
هامش
( 1 ) . مج : از حكم احكام . ( 2 ) . مج : ذات و صفت . ( 3 ) . مج : مدرك موجود .
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 329 | محمد بن محمود دهدار شيرازى / محمد حسين اكبرى ساوى