صحيح نزد ايشان محقق و ثابت شده كه به غير از ذات واجب الوجود موجودى نيست و ممكنات فيض و آثار وجود واجبند و وجود ندارند بلكه ظهور و نمود دارند ؛ مثل نمود اشياء در آيينه . و توضيح اين چنان است كه نزد صوفيه نسبت « 1 » وجود عام ، كه نزد همه شامل جميع موجودات است با حقيقت وجود مطلق ، چون نسبت پرتو آفتاب است با آفتاب . و اين وجود عام از اين روى كه موجود است ، معدوم مقابل « 2 » اوست و نسبت او با ممكنات نسبت آينه است با اشياى مقابل كه در آن انطباع مىيابد . پس معدوم - كه مقابل وجود است - در وجود منطبع مىشود و مىنمايد و غير واجب موجودى محال است نزد ايشان ، و اين معنى را به حكم كشف بيان مىنمايند و به وجوه عقليه نيز ، كه ذكر آن ملايم اين رساله نيست ، اثبات مىكنند . و اگر به حكم مستمسك بايد شد ، در اثبات واجب مىشوند ، و چون ضرورت وقت به ادله صوفيه به تقسيم اوّل دو طايفهاند : يكى اهل معاملات ، چون صاحب قوت القلوب و غزالى و شيخ سهروردى و غيرهم ؛ و يكى ديگر اهل حقايق ، چون شيخ محى الدين ابن عربى و توابع او . پس در استدلال اهل معامله بر نهج متكلمين و اهل حقايق به طريقهء حكما دليل مىآورند و ليكن برطبق اصطلاح خويش . و اينجا به طريق تلويح و اجمال نمودارى مىآورد :
پوشيده نماند كه محققين صوفيه ، از اهل معامله در بيان اثبات واجب مىگويند كه اگر حركة مايى در وجود ثابت باشد ، واجب ثابت باشد ، ليكن حركت ما ثابت است ، پس واجب ثابت است و اين دليل مبتنى بر آن مقدمه است كه ممكن از خود هيچ ندارد . چه از خود وجود ندارد ؛ و اللّه اعلم .
وجهى ديگر آن است كه شيخ ابو سعيد ابو الخير - قدس سره - در جواب شيخ ابو على سينا چون پرسيد كه به چه شناختى خدا را ؟ فرمود كه : به آن امور كه بر دل وارد مىشود و زبان از بيان آن عاجز است . و توضيح اين استدلال آن است كه جميع ممكنات در طبيعت امكانيه متحدند ، و باز هر نوع از ممكن در طبيعت نوعيه
هامش
( 1 ) . مج : وجود عدم .
( 2 ) . مج : قابل .