تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
نيست ، الّا وجود ، و موجود نيست الّا وجود ؛ چنانچه قدوة المتأخرين ملا جلال الدين محمد دوانى - رحمه الله تعالى - در اين معنى فرموده كه :
چون هست ثبوت هر صفت فرع وجود * پس غير وجود خود نباشد موجود گفتم به طريق عقل رمزى با تو * باشد كه رسى به ذوق ارباب شهود
اگر سائلى گويد كه شما گفتيد كه ممكنات ماهيات موجوده‌اند كه وجود ايشان زايد است بر ماهيت ايشان ، و از اين سخن كه نقل كرديد ، لازم آمد كه يا وجود عين ممكنات موجوده باشد ، يا ممكنات موجود نباشند ، و اين هر دو نمىتواند بود ؛ زيرا كه شما خود به دليل ثابت نموديد كه وجود عين ماهيت نيست و وجود ممكنات محسوس است و انكار حس نمىتوان نمود . پس چگونه غير وجود ، موجود نباشد و حال آنكه عالم اجسام محسوس است و عالم مجرد معقول ، و انكار وجود اين‌ها غلط . جواب گوييم كه نزد عقل ، اغلاط حس مقرر است ؛ چنانچه متحرك سريع را ساكن مىبيند . پس مطلق محسوس ممكن الغلط است ، مادام كه عقل اثباتش نكند . پس موجود در حس مىتواند بود كه موجود فى نفس الامر نباشد ؛ مثل خطوط كه از قطرات باران در حس موجود است و دايرهء آتش كه از سرعت حركت شعله جوّاله مرئى مىشود . پس ممكن است كه همچنان‌كه دايرهء آتش قائم است به آن حركت كه فعل آن شخص است ، و فى نفس الامر موجود نيست ، اما در نظر موجود مىنمايد ، كذلك اين عالم قائم باشد به فعل واجب ، كه آن اظهار و ايجاد است ، و چون اثر فعل واجب است و آن فعل صادر از اسم و منشأ اسم صفت و صفت قائم بذات ، پس در نظر مىنموده باشد و فى نفس الامر نباشد و عقل و ادراكش نيز از اين عالم باشد و حكم به محال بودن اين امكان تحكّم است بدون برهان . و جميع براهين عقلى از اين عالم است . پس چون اين ممكن شد ، و از فرض وقوع ممكن ، هيچ محال لازم نمىآيد . پس ما را مىرسد كه فرض وقوع اين امكان كنيم . پس عالم همين نمود
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 331 | محمد بن محمود دهدار شيرازى / محمد حسين اكبرى ساوى