شىء است ؛ پس طالب دليل واجب را احتياج به دليل نباشد . چه به مجرد طلب خود اثبات واجب كرده . وجهى ديگر - موجود ما ثابت ، پس موجود مطلق ثابت .
وجهى ديگر موجود تا واجب نباشد ، موجود نيست و واجب بر دو قسم است :
بالذات و بالغير . اكنون « 1 » با جميع موجودات يا واجب بالذات هست يا نيست . اگر هست ، ثبت « 2 » المطلوب ، و اگر نيست پس ، [ بايد ] مجموع اين موجودات نيست باشند . چه همه واجب بالغيرند و غير نيست . زيرا كه همهء افراد موجودات داخل مجموعند و مجموعه واجب بالغير و نيست بودن مجموع اين موجودات باطل ؛ پس وجود غير ، كه واجب بالذات باشد ، ثابت . وجهى ديگر كه الطف و ارفع از جميع وجوه است و بسيار بسيار عزيز القدر و رفيع المرتبة است و در غايت اجمال مذكور مىشود ، اين است كه حدوث و تغيّرى واقع است ، و تحقق حدوث و تغيّر بدون فاعلى غير حادث غير متغيّر ، محال . چه اگر فاعل حدوث و تغيّر حادث و متغيّر باشد ، لازم مىآيد كه حدوث و تغيّر قبل از تحقق متحقق باشد و اين نمىتواند بود ؛ و اللّه اعلم .
رقم دهم در تلويح بر خاتمه كه عقل صحيح و ذوق صريح آن را قبول نمايد و از آن راه به مطالب عاليه پى برد « 3 »
پوشيده نماند كه عقل انسانى ادراك اتحادى مىكند از اشياء و اشتراكى در بعضى امور ؛ از آن جمله اتحاد اشيا ممكنه را در طبيعت امكانيه و در شيئيت و موجوديت و غيرها ادراك مىكند و اين طبيعت واحده را منقسم مىيابد به تقسيم عقلى و وجودى به جوهر و عرض . و جميع جواهر را در جوهريت متحد مىيابد و عرض كذلك . و باز جوهر را منقسم به مجرد و مادى مىيابد و اجناس و انواع و
هامش
( 1 ) . مج : اكنون جميع .
( 2 ) . مج : ثابت المطلوب .
( 3 ) . اساس عاليه بود .