تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
متحد و هر طبيعت را به حسب خود اقتضايى است و منشأ اثرى است خاص ؛ چون طبيعت عالم جسمى كه منشأ حركت و سكون است ، و همچنين طبيعت انسانيه نيز منشأ اثر خاص است ، و چون در او بعضى آثار كه نه از خواص طبيعت امكانى است و نه حيوانى و نه انسانى به ظهور آيد ، البته از غير ممكن فايض خواهد بود ؛ چون معجزات و كرامات و امثال علوم غريبه و خوارق ؛ و اللّه اعلم . وجهى ديگر آن است كه انسان چون به عقل صحيح در نفس خود تأمل مىكند ، مىيابد كه خود موجد خود نيست و ممكن ديگر از ممكنات موجد او نيست . چه او با تمام ممكنات عالم در ذاتيات شريك است و اثر ايجاد اصلا در ذات خود نمىيابد . پس بر عقل ثابت مىشود كه ايجاد جميع ممكنات اين عالم از غير ممكنات اين عالم است و غير ممكنات اين عالم « 1 » نيست الّا واجب . چه ممكن ديگر موهوم الوجود نيز نيست ؛ و اللّه اعلم . اين بود اشعار به طور استدلال اهل معامله ؛ اما آنچه اهل حقايق در استدلال بر اثبات واجب بيان مىكنند ، محتاج به مقدمات است : يكى آنكه ميان وجود و عدم ، واسطه محال است ؛ ديگر آنكه معدوم مطلق مشعور به و مخبر عنه نمىشود ؛ ديگر آنكه ميان عدم معدوميت مطلقه و وجود ما تلازم است ؛ ديگر آنكه صدق وجود ما مستلزم صدق وجود مطلق است ؛ ديگر آنكه مراتب وجود منحصر نيست در ذهن و خارج ؛ ديگر آنكه در حكم به شناخته شدن اشياء ادراك ادراك ضرورى نيست . چه تواند بود كه شخص چيزى را ادراك كند و نداند كه ادراك كرده ؛ ديگر آنكه محال ، محال « 2 » نيست . يعنى ، آنچه عقل حكم بر آن به محال بودن مىكند ، چون اجتماع نقيضين ، محال نيست ، بلكه ممكن است . چه مدرك و محكوم عليه شده ؛ و اللّه اعلم . و بعد از تمهيد اين مقدمات مىگوييم كه طلب شىء بلكه انكار شىء مثبت « 3 » آن
هامش
( 1 ) . مج : انسانى . ( 2 ) . مج : محالات . ( 3 ) . مج : مثال آن شىء .
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 327 | محمد بن محمود دهدار شيرازى / محمد حسين اكبرى ساوى